X
تبلیغات
بدون مرز

جادوی ابدی : سفر با کوروش بزرگ

 

همیشه گمان میکردم مطالبی که در مورد کوروش میگن افسانه و زاییده خیال ما یرانیهاست و از بس که بی قهرمان شدیم میشینیم خیالبافی میکنیم ... ولی کتابی مستند و بی نظیر خوندم که فکرش رهام نمیکنه ... کوروش نامه ، نوشته گزنفون نویسنده قدیم یونان ... اسم اصلی کتاب اینه ولی انتشارات فرا به اسم مدیریت کوروش بزرگ چاپ کرده ... چه کتابی ... چه انقلاب درونی

 با کوروش شروع کردم از سفر درونی ، همسفرش شدم با پیشامدهای والای روحش  ... شعله های  آتش درونش برای امپراطوری بزرگ پارس را بار ها و بارها تجسم کردم

 همراه هر لحظه اش بودم در سفر به سرزمین ماد ، در لشگر کشی به سرزمین آشور ، در همراهی مادها ، آرمن ها ، هیرکانی ها ، کادوس ها ، مصریان

 هر لحظه با کوروش بودم

 در لحظه ای که به ایجاد امپراطوری بزرگش فکر میکرد و می اندیشید آیا یزدان پاک کشته شدن انسانها به بهانه امپراطوری را می پذیرد ؟! یا اینکه حقیقتا" می خواست یکبار هزینه کند و سالهای سال جان انسانهای دیگر را نجات دهد ؟

 با او هم پیمان شدم در لحظه ای که پیمان بست شایسته آفرینش باشد و از پلیدیها روی گردان باشد ... به او اعتماد کردم که او گفت بزرگترین سرمایه اش اعتماد دیگران است

 به مفهوم عدالت رسیدم زمانی که حتی به مردم خسارت دیدن بابل غرامت پرداخت ... زمانیکه ایستگاه های کمک به نیازمندان برپاکرد ... زمانیکه به همه ادیان احترام گذاشت ... اشک در چشمانم حلقه زد

Cyrus Cylinder

 به خودم نهیب زدم که با دلاوری میتوان سرزمینی را فتح کرد یا کسب و کاری موفق خلق نمود ام تنها راه نگاهداری و گسترش آن پرهیزگاری است و دور اندیشی

 روح وسیعش رو ستودم زمانی که گفت : شما باید چشم از من برندارید تا ببینید به آنچه میگویم عمل میکنم

 

و همه اینها 12 سال طول کشید ؛ از حکومت انشان تا امپراطوری بزرگ کوروش ... اما مهمتر از گشودن مرزهای جغرافیایی گشودن مرزهای انسانیت بود که نه تا آن زمان بلکه تا امروز نیز پایدار است

جاودانه باد نام ویادت که هر روز و هر لحظه همراه منه

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

مایکل دل

 

زمانی که دارم کتاب میخونم انگاری از این دنیا دورم و برای خوندن کتاب هم قاعده ام اینه که مدت دار و طولانی میخونم ... دوست ندارم یه ضرب و دو سه روزه دخل کتاب رو بیارم ... فرناز که یه شبه میخونه !! رمان رو چنان با سرعت میخونه که آدم تعجب میکنه

از رمان و این جور داستان های عشقی و پلیسی خوشم نمیاد ... ولی عوضش کتاب های بیوگرافی و غولهای مدیریت و اقتصاد

دو تا کتاب این اواخر دستم بود که مدت ها طول کشید توممشون کردم  یکیشون رقص فیلها بود که داستان احیاء آی . بی . ام  بود که لویی گشنر به زیبایی مسیری رو طرح ریزی کرد و بعد از ده سال این فیل رو به احتضار رو به زندگی برگردوند و به رقص واداشت ... چه رقصی هم

یکی دیگه که وقتی تموم شد واقعا" ناراحت شدم ، کتاب بی واسطه از دل بود ... نوشته مایکل دل بنیانگذار کمپانی دل و توی چند تا جمله میتونم خلاصه اش کنم :

 1980 مایکل دل اولین کامپیوترش رو خرید

 1984 با این هدف که میخواد آی بی ام رو به زانو در بیاره شرکت دل رو با سرمایه هزار دلار ثبت کرد و از درس انصراف داد

 1999 دل به شرکت شماره یک در تولید کامپیوتر در آمریکا تبدیل میشه و فقط فروش اینترنتی روزانه سی و پنج میلیون دلاره

 خوندن این مسیر کمتر از بیست ساله مرده رو زنده میکنه ! چه برسه به آدم زنده و جویای موفقیت ... من که این کتاب رو با لذتی عمیق مطالعه کردم ... توی سفر قبلیم همراهم بود و با آرمش مزه مزه میکردمش

 

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

گیلان

Talesh - Masal, Gilan

گاها" آدما از صحبت کردن و حرف زدن لذت میبرن به خصوص ما ایرانی ها ... بشینیم تاب بدیم و بگیم از در و دیوار ... چه حالی میده خدایی ، حالا اگه این حرف زدن و اتلاف وقت با یه زبون شیرین مثل زبان گیلگی یا جنرالی بگم رشتی : د نوا گفتن

به خاطر اصلیت فومنی مادرم با فرهنگ اون طرف خیلی آشنا شدم و کما اینکه چهار یا پنج بار بیشتر نرفتم ولی عاشق فرهنگ شفاهی و همین طور اشعار گیلکی هستم ... تو ایام بچگی بندر انزلی زیاد میرفتیم و با فرهنگ اون طرف آشنا شدم ولی چند سال پیش یه بار با پدرم رفته بودم سمت ماسوله و اطراف رشت ... هر لحظه توی گوراب زرمیخ ، کسما ، شفت ، طاهر گوراب و ... منتظر بودم میرزا کوچک خان و جنگلی ها رو رو ببینم !! اصلا" هیچ تغییری نسبت به اون ایام انگاری نکرده بود ... لباس مردم ، نحوه زندگیشون و هر چیزی که به نظر میرسه باید قدیمی باشه یا توی جاهای دیگه خیلی کم میبینی ... مقایسه اونا با سریال کوچک جنگلی ! خیلی عجیب بود ... نمیدونم چرا تو اون زمان استپ شده بودن ؟ قهرمان بزرگشون که مرده بود اونا هم بی خیال همه چیز شده بود ؟ من موندم میرزا (که مادرم از اقوام دورش میشه ) چه جوری این ملت رو به حرکت واداشته بود ؟ خیلی اسلو موشن و بی خیالن ... یه رگه ای اشتراکی با شیرازیها دارن قهوه خونه ها تا صبح بازن و به قول پدر بزرگم میشینن گوز گب میگن

خلاصه و چکیده فرهنگ رشت رو میشه توی اشعار شیون فومنی شاعر برجسته گیلانی دید ... به خصوص اون شعر فوق العاده زیباش به نام گاو که من بی نهایت دوستش دارم و هر بار که میشنوم و یا میخونم لذت میبرم ... حالات اون مرد (گاو ) ... زخم زبان همسایه ها ، واکنش های زنش ، سجل فگیران ، اون زرد ریش !! ، غذاهای محلی که فوق العاده زیبا همه رو تو شعرش آورده ، امی میانه بمانه سرخ آب !! و در نهایت گوساله شدنش و برگشتش به نقطه اول

طبیعت بکر و فوق العاده گیلان هم چیزیه که آدم رو محصور میکنه ... خیلی بکر تر از مازندران مونده ... لباس های محلی زناش و ترکیب رنگهای فوق العاده شادی که داره ... رنگ آمیزی خونه ها که عمدتا" رنگ های صورتی ، آبی ، سبز مغز پسته ای و شاد هستن ... غذاهای گیلان هم واقعا" منحصر به فرده ... و اگه کنار غذاهاش شور کولی ، کال باقلا ، اشبل ، زیتون پرورده و ... نباشه آدم نصف عمرش رو از دست داده

در هر صورت مردمانی شاد و خوشگذران و با فرهنگ بالا و غنی هستن ( نخاله هم همه جا هست ) و از لحاظ تحصیل هم تو رده های بالا هستن و فرهنگ شفاهی و گفتمانشون خیلی شیرینه منم هر کجا جغلان رشتی ببینم یه ارتباطی برقرار میکنم چون صاف و سادن ... به راحتی هم میشه تشخیصشون داد ... دخترها همه خوش لباس و بینی عمل کرده پسر ها هم همه لباس های شاد و شیک پوشیده و هفته ای یک بار هم سلمونی میرن ... سلام هم که بگن میفهمی کیه شینه ایسن ... رشت شینی ؟ آهان بره دماغ ندینی ؟

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

میلیونر زاغه نشین

 

تا میگی فیلم هندی همه یاد آمیتا باچان و هنرپیشه های زن در حال قر و قمبیل توی خیابون و بیابون میفتن ... سپیده هم که به فرناز گفت یه فیلم هندی خوب دارم بیا ببر ، من پیش خودم گفتم اول از همه این که اینقدر خز نبود بشینه این فیلم ها رو ببینه !! حالا چرا به ما داره میگه بیایین فیلم هندی ببینیم ؟ گفتم حالا بی خیل میشینیم با آرش میبینیم دری وری میگیم میخندیم

ولی به رغم تمام پیش داوری اولیه با یه فیلم خاص و زیبا مواجه شدم که یه چیزی تو مایه های دزد و دوچرخه بود (البته که به پای اون شاهکار جاودانه نمیرسه ) ... وبرای سینمای هند واقعا" زیبا و تحسین بر انگیز بود

داستان فیلم دربارهٔ پسر ۱۸سالهٔ یتیم فقیر ساکن بمبئی به ‌نام جمال ملک هستش که توی  مسابقهٔ «چه‌کسی میلیونر می‌شود» شرکت کرده و موفق شده تا مرحلهٔ پایانی پیش بروه و همین باعث مظنون‌شدن پلیس به تقلب در مسابقه و دستگیریش می‌شه . بازرس پلیس به او می‌گوید به‌شرطی آزادش می‌کنه که جمال داستان زندگیش رو براش تعریف کنه که هر سوال یه فلاش بکی به زندگیشه که چهره عریان فقر و فلاکت توی هند و شاید خیلی جاهی دیگه دنیاست

کارگردان فیلم انگلیسیه ولی از هندی ها فیلم هندی واقعی تری ساخته ... این فیلم کلی جایزه هم برده و ارزش دیدن داره واقعا" ... اسم اصلیش هم اسلام داگ میلیونره

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

پنجاه روش حالگیری

روش ۱: روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو کوک کنین تا همه از خواب بپرن! این روش برای افرادی که غیر از سادیسم، رگه‌هایی از مازوخیسم هم دارن پیشنهاد میشه

روش ۲: سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی‌ها زودتر راه بیفتن

روش ۳: وقتی می‌خواین برین دست به آب، با صدای بلند به اطلاع همه برسونین
روش ۴: وقتی از کسی آدرسی رو میپرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین 
روش ۵: کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون، به صورت اسکناس پنج هزاری پرداخت کنین 
روش ۶: همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین 
روش ۷: جدول نیمه تمام دوستتون رو حل کنین 
روش ۸: توی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت ۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کنین 
روش ۹: وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستن مرتب کانال رو عوض کنین 
روش ۱۰: از بستنی فروشی بخواین که اسم ۵۴ نوع از بستنیها رو براتون بگه 
روش ۱۱: در یک جمع، سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین 
روش ۱۲: به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
روش ۱۳: وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه‌های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین 
روش ۱۴: وقتی با بچه‌ها بازی فکری می‌کنین سعی کنین از اونها ببرین 
روش ۱۵: موقع ناهار توی یک جمع، جزئیات تهوع و ﴿گلاب به روتون﴾ استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین 
روش ۱۶: ایده‌های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین 
روش ۱۷: بوتیک چی رو وادار کنین شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاش رو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچکدوم جالب نیست و سریع خارج بشین 
روش ۱۸: شمعهای کیک تولد دیگران رو فوت کنین 
روش ۱۹: اگه سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین 
روش ۲۰: وقتی کسی لباس تازه می‌خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته 
روش ۲۱: صابون رو همیشه کف وان حمام جا بذارین 
روش ۲۲: روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین 
روش ۲۳: وقتی دوستتون رو بعد از یه مدت طولانی می‌بینین بگین چقدر پیر شده 
روش ۲۴: وقتی کسی در یک جمع جوک تعریف می‌کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود 
روش ۲۵: چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین 
روش ۲۶: بادکنک بچه ها‌رو بترکونین 
روش ۲۷: مرتب اشتباهات لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بخندین 
روش ۲۸: وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه می‌کنه بهش بگین که موی بلند بیشتر بهش میاد 
روش ۲۹: بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین 
روش ۳۰: کلید آپارتمان طبقه ۱۳ تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! این روش هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره 
روش ۳۱: ایمیل‌های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد کنین 
روش ۳۲: توی کنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری، بی موقع دست بزنین 
روش ۳۳: هر جایی که می تونین، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! توی ستکش یا کفش دوستتون بهتره 
روش ۳۴: حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین 
روش ۳۵: نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین 
روش ۳۶: دوستتون که پاش توی گچه رو به فوتبال بازی کردن دعوت کنین 
روش ۳۷: عکسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا کنین 
روش ۳۸: پیچهای کوک گیتار دوستتون رو که ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین 
روش ۳۹: با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش که اونطرف خیابونه رو بپرسین 
روش ۴۰: شیشه های سس گوجه‌فرنگی و هات سس فلفل رو عوض کنین 
روش ۴۱: موقع عکس رسمی انداختن برای هر کس جلوتونه شاخ بذارین 
روش ۴۲: توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته‌ها و فندقهای دهان بسته بذارین  
 روش ۴۳: شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسکه رو تعریف کنین  روش ۴۴: توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین 
روش ۴۵: توی جای کارت دستگاههای عابر بانک چوب کبریت فرو کنین 
روش ۴۶: جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل‌ها رو عوض کنین 
روش ۴۷: یکی از پایه‌های صندلی معلم یا استادتون رو لق کنین 
روش ۴۸: توی مهمونی‌ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین که هر چی شعر بلده بخونه 
روش ۴۹: چراغ توالتی که مشتری داره و کلید چراغش بیرونه رو خاموش کنین 
روش ۵۰: ورقهای جزوه ۳۰۰ صفحه‌ای دوستتون که ازش گرفتین زیراکس کنین رو قاطی‌پاتی بذارین، یه بر هم بزنین، بعد بهش پس بدین

 منبع : ایمیل مهدی مفید

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

آدم برفی

 

وای خدای من بالاخره تهران برف اومد !! به گمانم هیچ کس به اندازه محمد باقر قالیباف از برف تهران خوشحال نشد !! کلی سهام عدالت توی رنگ های زرد ، قرمز و سفید کنار خیابون گذاشته بود که بگه مدیریت مهار بحران یعنی چی ؟ پیش بینی یعنی چی ! به هر حال برای خیز برداشتن برای ریاست جمهوری به هر ابزاری باید متوسل شد

به هر حال از این لطفی که به خاطر وجود نازنین محمد باقر قالیباف نصیب ما شد ما هم یه حالی میبریم ... یه برف بازی ... یه آدم برفی ساختنی ... یه کله پزی رفتنی ... ولی حواسمون هست که اسراف نکنیم و برف ها رو الکی از بین نبریم و برای چند روز بذاریم بمونه و توی رانندگی هم انوقدر چلمن بازی دربیاریم و ماسه های کنار خیابون رو استفاده کنیم که بر و بچه های شهرداری به وجد بیان

آدم برفی ها رو از ماسه های نمک دار ، پلاستیک های قرمز ، بسازیم ... به جای گوله برف گوله ماسه های بدون نمک ، پلاستیک های زرد ، بهم بزنیم ... به جای سرسره بازی هم همون پلاستیک های قرمز و زرد و سفید رو بذاریم زیرمون و روی ماسه ها بسریم

با بی برفی امسال باید همکاری ماها بیشتر بشه و دست به دست بدیم تا سردار حالش رو ببره ... ولی یادمون نره که سردار تو دوران خاتمی ، سر قضیه کوی دانشگاه حسابی حوصله اش سر رفته بود و حال ما رو گرفت ... نامه نوشته بود که با بقیه فرمانده های سپاه میتونه خاتمی و دانشجوهای فلان فلان شده رو ادب کنه ... فرمانده مستعفی نیروی انتظامی که این روزها سعی میکنه خودش رو اصلاح طلب نمایش بده ، از امضا کنندگان نامه تهدید آمیزی به خاتمی بود که خواهان توقف روند اصلاحات شده بود ... ولی گذر زمان و رفلکس بدنی اجازه خیلی از حرکات محیر العقول رو به آدم میده که جای تعجب داره ... به هر حال امیدوارم تو کارت موفق باشی و اون جوری که میگی و میگن کار ها رو پیش ببری ... و به خاطر رسیدن به ریاست جمهوری نباشه و فقط به خاطر خود شهرداری باشه

همه این پستی بلندیها میگذره ... ولی خوشا به حال اونی که در محضر خداش ، پروردگارش ، وجدانش ، آموزه های اخلاقیش ... یا هر چیزی که قبول داره شرمنده نباشه و فکر و ذکرش انجام کاری ماندگاره ... ببینه میتونه مثل مادر ترزا باشه ؟ دکتر شوایتزر ، گاندی ، امیرکبیر و هزاران انسان جاودانه و خوش نام تاریخ

خیلی ها بی ادعا ساختند و رفتند و جاودانه شدند ... نه اسمشون سردار سازندگی شد نه القاب دیگه گرفتن ... بعضی هاشون هم نام و نشان تو گمنامی دارن ... ولی تاریخ فراموش کار نیست ... اگه کاری ماندگار کنی ، ولو کوچیک میمونی و اگر کاری نکنی و شلوغ بازی در بیاری ، به چهار روز هم نمیکشه

امیدوارم این کارها هم مثل آدم برفی ساختن های ما نباشه که فرداش میومدیم و میدیدیم آب شده و از بین رفته

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

اینترنت

امروز صبح اومدم ایمیل هام رو چک کنم دیدم بازم ایراد داره ... طبق معمول ... دیدم کلی پیام از تگد و فیس بوک دارم و بازم طبق معمول نمیره توی این سایت ها !!! من هنوز نفهمیدم مشکل این سایت ها چیه ؟؟ هنوز نفهمیدم چرا یه ... باید به جای من تصمیم بگیره که من تو کدوم سایت برم و کجا نرم ؟ الان توی اروپا از فیس بوک برای بیزینس استفاده میکنن ... من کلی از کارهای مربوط به سفرهای چینم رو از طریق تگد انجام داده بودم ... و به هیچ وجه چیز خاصی تو این سایت ها ندیدم ... نمیدونم چه مرضیه که همه میخوان قیم و بزرگ آدم باشن ؟؟

یه بار از طرف مدرسه ما رو برده بودن مشهد ... به گمانم سال 74 ... همه توی جنگل گلستان ولو بودن ما اومدیم توی اتوبوس نشستیم ... راننده هم واسه خودش آهنگ نمیدونم مهستی گذاشته بود یا چیز دیگه ... ماها رفتیم ته اتوبوس شروع کردیم به صحبت و خنده ... چند لحظه بعد دیدیم یکی از رفقای تازه حزب اللهی شده ما اومد تو اتوبوس و زد نوار رو از تو ظبط در آورد !!! یه چشم غره هم به راننده رفت که چرا معصیت می کنه و یه نگاه عاقل اندر سفیه هم به ماها انداخت که مثلا" دارین وقتتون رو به اباطیل میگذرونین و چرا نمیشینین حدیث ثقلین بخونین ! ... ما هم با انگشت شصت یه حالی بهش دادیم

به خاطر جو مذهبی دبیرستانی که توش بودم از این دیوونه بازی ها زیاد دیدم ولی اون ایام تازه چند سالی از جنگ گذشته بود و  سن بچه ها هم خیلی کم بود ... ولی الان و تو این ایام دیگه خیلی مسخره است که آدم بخواد این جور کارا رو انجام بده ... کلی فیلتر شکن هستش که من میتونم ازش استفاده کنم ولی چرا باید این کار رو بکنم ؟؟

میگن مولوی رو دعوت کردن بره یه شهری ... کلی از مردم به اسقبالش رفتن ... نزدیک شهر که شد دید چند نفر رو دارن میزنن و از شهر بیرون میکنن ... پرسید قضیه چیه ؟ گفتن اینا آلت موسیقی داشتن !! مولوی بر میگرده و میگه با اینا که آلت موسیقی دارن این رفتار رو میکنن ... با من که آلت زنا دارم چکار میکنن ؟

اینم از وضعیت اینترنت ما و بقیه کشورهای توسعه یافته

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

هیتلر

این اواخر بد جوری تو فکر این بودم که هیتلر چه جوری این همه تغییر تونست ایجاد کنه ؟ بد و خوبش اول برام مهم نبود ... مشتاق این بودم که بفهمم چه جوری ؟؟ چند تا کتاب رو خوندم که خیلی جالب بودن

دیکتاتور ها بیمارند

نبرد من ... البته این کتاب رو کامل نخوندم چون خیلی مزخرفه

از ولگردی تا دیکتاتوری

امپراطوری رایش

 توی این کتاب ها یه چیز آدم رو به وجد میاورد و اون هم  پیروزی اراده هیتلر بود و تحقق هر اونچه که توی کتاب نبرد من نوشته بود ( هر چند اهدافی پست انتخاب کرده بود ) ... باوری که به عقایدش داشت ، شوق و اشتیاقش به پیروزی ، و قدم به قدم توی مسیری که انتخاب کرده بود رفتن

جنگ جهانی اول که شروع شد همه ناراحت بودن و اون از شدت خوشحالی سجده کرد و گریه ... جنگ اول جهانی که تموم شد همه شادی کردن و اون سه روز گریه

توی دوران سربازی برای گونی های شن به عنوان مردم و ارتش آلمان سخنرانی میکرده !! یعنی باور داشته که یه روزی باید به عنوان پیشوا برای ارتش و مردم سخنرانی کنه

زمانی که فرانسه رو فتح کردن به یاد تحقیری که ملت آلمان چند سال قبل توسط فرانسوی ها شده بودن از شدت شادی پایکوبی کرد که از موارد نادر خنده و شادی هیتلر بوده

مسیر کشورگشاییش و جنایت های هولناکش دقیقا" مطابق نوشته های نبرد من بود که سالها قبل توی دوران زندان نوشته بود

اصرارش بر رسیدن به اهدافش توی کوتاه ترین زمان و به هر وسیله ممکن عجیب بود ... ولی تاسف آور ترین قسمت موضوع اهداف پستی بود که هیتلر انتخاب کرده بود و اون کشتار یهودی ها ، اسلاوها ، روسها و هر فرقه آدمی بود که از نظر اون نژاد برتر نبودن ... زجز آورترین بخش تاریخ کشتار بی دلیل انسانهای بی گناهای بود که جرمشون !! هم عقیده نبودن با یه آدم پست بود ... جرمشون این بود که به یه پیامبر دیگه اعتقاد داشتن ... جرمشون این بود که چشم هاشون آبی و موهاشون بلوند نبود ... همین و بس

کشته شدن شش میلیون یهودی ، پنج میلیون اسلاو ، چند میلیون آدم معلول و بیمار روانی و لا علاج ، حتی از خود آلمانی ها ... غیر از کشته های چند ده میلیونی سربازان جنگ بوده

من نمیدونم چطور این افکار و خوی وحشی گری توی مردم آلمان رسوخ کرده بود که طی کمتر از ده سال هر اونچه که رو حزب نازی مطرح میکرد بی چون و چرا میپذیرفتن و همسایه ای غیر ژرمنشون رو اون طوری به خاک و خون میکشیدن ؟

چطور تحت تاثیر عقاید حزب نازی بچه های کوچیک مدرسهای رو توی مدارس به جرم یهودی بودن کتک میزدن ؟ چطوری کنار شهر های اشغال شده ، گتو ( محل نگهداری یهودی های هر منطقه ) تاسیس میکردن و توش بچه ها و پیر مرد و پیر زنها رو بی غذا و سرپناه رها میکردن تا بمیرن ؟ گناهشون چی بود ؟

اتاق های گاز ، کوره های سوزاندن اجساد ، آزمایش های وحشتناک پزشکی روی زندانی ها ، ریختن آب سرد و داغ روی بدن اونها توی سرمای کشنده برای پی بردن به تغییرات بدن !! تزریق مواد سمی به بدن دخترهای جوان برای برسی تاثیر سم روی اندام تناسلیشون !! تست های پزشکی روی بدن زنهای حامله ،  روی بچه های تازه به دنیا اومده

دیگه حال نوشتن ندارم یاد این چیزا که میفتم و اینکه هنوز یه سری دارن به خاطر عقاید فاشیستیشون آدما رو به بهانه های دین ، رنگ پوست ، ملیت و هزاران تفاوت بی مورد میکشن و آواره میکنن اندوه عظیمی منو میگیره ... ای کاش انسان کمتر حریص به قدرت و تشنه به خون همنوعش بود

نوشته شده توسط علی شیرودی | | شنبه 21 آذر1388 •

سفر كيش

یکی دو ماه قبل نمايشگاهي توي كيش بود كه بايستي شركت ميكرديم و خوب ، شركت هم كرديم و خوشبختانه فيد بك هاي خوبي هم داريم ميگيريم ... و بالاخره اين ارس بعد از گذشت مدت ها عكس هاي كيش رو برام آورد .... چقدر بزرگ شديم خداييش ؟! خدا نكنه از اين ارس چيزي بخواي ... واون جمله معروف دكتر ( باباي ارس ) كه مثل نوار آقاجان نشه

خدا بيامرز آقاجان ( شوهر خاله باباي ارس به گمانم) يه نوار افتخاري يا شجريان از ارس خواسته بود و ارس چند سالي اون بنده خدا رو سر كار گذاشته بود !!! و بالاخره هم بنده خدا فوت كرد !!!  و ارس هم براي هميشه در غم و اندوه كه چرا چند سال به اون پير مرد قول داد ولي نتونست وفاي به عهد كنه !!! اون پير مرد هم تا جايي كه راه داشت از خدا عمر گرفت ولي ديد راه نداره و ارس اين كاره نيست ... آخرش هم ديد ديگه تو اين دنيا كاري نداره الا همون نوار شجريان ! گفت بي خيال ما بريم كه به اين ارس اميدي نيست !! به ما هم قول زياد ميده ولي ميدونه كه ماها رو نميتونه مثل اون خدا بيامرز تا دم مرگ چشم انتظار بذاره ! بگذريم

از بس تو اين شاپينگ مال هاي كيش گشتيم خسته شديم !! من نميدونم چرا اين جوري شدم ! از خريد خوشم اومده ! معمولا" ميگن خانوما دوست دارن ولي مثل اينكه كار باحاليه ! منو ارس هم رحم نکردیم ... و جالب اینجا بود که اکثر مدیرهای ارشدی که باهاشون کار میکنیم رو هم توی شاپینگ مالها میدیدیم و یقشون میکردیم !!! بنده خدا یکیشون رو که کلافه کرده بودیم از بس از جلوش رد میشدیم و سلام علیک میکردیم !! برگشت هم توی هواپیما یکی از دونه درشت ها کنار من و ارس بود دائم زل زده بودیم نگاش میکردیم !! از خواب داشت میمرد ما ول کن نبودیم و هی لبخند میزد و ما هم لبخند میزدیم

جاهای دیگه معمولا" شب ها که میشه غرفه دار ها رو باید توی بار ها پیدا کرد ولی تو ایران از این جور کارا نمیشه کرد و باید نشست و حدیث ثقلین خوند ... و لی به هر حال یه ماموریتی چیزی از توش در میاد و یه جیمی هم از اداره میزنن و همین واسه ایرانی جماعت بسته

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

عجیب ترین نامهای ایرانی

عجیب‌ترین نام‌های ایرانی كوششی است از خلاصه‌ی تحقیقات مركز آمار ایران در خصوص نام‌های نامتعارف و عجیب و غریب ایرانیان. آنچه كه در این نوشتار كوتاه بدان پرداخته می‌شود، نگاهی مصداقی دارد به تركیب نام‌های مرد/زن و بازتاب‌های جالب آن

1- نام‌های در تضاد با جنسیت
تجزیه و تحلیل جنسیتی نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد نام‌هایی كه متناسب با زنان است برای مردان و 30درصد نام‌هایی كه متعلق به مردان است برای زنان به كار گرفته شده است.

مصادیق نام‌ها
مهین‌رضا، زن، زاهدان
سینا، زن، آمل
پری‌تك، مرد، میناب
ولی‌بانو، مرد، تهران
پریا، مرد، زابل
یاسمین‌خان، مرد، میانه

2- نام‌های جغرافیایی
ساختار برخی دیگر از نام‌های نامتعارف نشان می‌دهد كه 70درصد از این نام‌ها متعلق به مردان بوده و برگرفته از مكان‌های جغرافیایی است

مصادیق نام‌ها
آمریكا، زن، آبادان
اروپا، مرد، همدان
دریاقلی، مرد، ممسنی
بغداد، مرد، بندرعباس
بوشهر، مرد، ممسنی
اهواز، مرد، اهر

3- نام‌های زمانی
در ساختار بسیاری از این نام‌ها، نشانه‌هایی از فصل، ماه، هفته، و روز دیده می‌شود. در این نمونه نیز باز هم مردها 82درصد این فراوانی را تشكیل می‌دهند

مصادیق نام‌ها
امروز، مرد، میانه
تیرماه، مرد، سراب
روزعلی، مرد، ممسنی

اذان وقت، مرد، اردبیل
فوری، زن، تهران
شب‌چراغ، زن، ایذه

4- نام‌های حیوانی
ساختار این نام‌ها برگرفته یا تلفیقی از نام‌های مركب یا مستقل حیوانات است. این نام‌ها 80درصد متعلق به مردان و 20درصد متعلق به زنان است. تجزیه و تحلیل این اسامی نشان می‌دهد كه 61درصد اسامی پستانداران، 30درصد پرندگان، 51درصد خزندگان است

مصادیق نام‌ها
پشه، مرد، سركان
تیله‌گرگ، مرد، ممسنی
سیدگرگ‌الله، مرد، ممسنی
ساس، مرد، شیراز
بزعلی، مرد، درگز
كلاغ، مرد، كهنوج

5- نام‌های نباتی
این‌گونه نام‌ها از پسوند یا پیشوند نباتی گرفته شده است. در این بین سهم زنان بیشتر از موارد دیگر در حدود 40درصد است. تفكیك این نام‌ها برای مشخص شدن جنسیت بسیار مشكل است

مصادیق نام‌ها
انگور، مرد، ایرانشهر
تریاك، مرد، رامهرمز
زردآلو، مرد، خرم‌آباد
فلفل، مرد، ممسنی
گیلاس، زن، اردبیل
نخود، زن، میناب

6- نام‌های وصفی
این‌گونه نام‌ها از صفات مختف گرفته شده است. نسبت این‌گونه نام‌ها در میان مردان بیشتر از زنان است

مصادیق نام‌ها
قیمتی، زن، سنقر
سوخته، مرد، فارسان
فقیر، مرد، لنجان
فتنه، زن، سیرجان
قاچاق، مرد، الشتر

در نهایت هم ما یه رفیق داریم که اسمش کوکیک هستش !!! , حالا چرا اسمش کوکیک هست و ... رو توی یه داستان مفصل باید گفت ... !! ولی اینو هم باید به آمار اضافه کنم

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

نکته ای از انجیل

در  انجیل آمده است : او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست

این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل  خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمی‌دانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی می‌تواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه و پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند

همان هفته با یک نقره‌کار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا می‌کرد، دید که او قطعه‌ای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصی‌های آن سوخته و از بین برود

 زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته می‌شویم. بعد دوباره به این آیه که می‌گفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقره‌کار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟

مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد.. اگر در تمام آن مدت، لحظه‌ای نقره را رها کند، خراب خواهد شد

زن لحظه‌ای  سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا می‌فهمی نقره کاملاً خالص شده است؟ مرد خندید و گفت: خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم

اگر امروز داغی آنش را احساس می‌کنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

دیوانه

این دیوانه ای رو که به سمت بوش کفش پرت کرده رو خوب به خاطر بسپارید چون هفته بعد توی دانشگاه تهران میبینیدش که داره از دست رییس بسیج دانشجویی دکترای افتخاری پرت کردن لنگه کفش میگیره !! ... دیروز تلویزیون ایران هزار بار این احمق و خانواده ساده و بیچارش رو نشون داد ... دلم به حالش سوخت ...

بی نوا از شدت حرص نمیدونست چکار کنه و این تمام احساسش بود ! اما برادر ... اون زمانی که صدام داشت مادر و پدر و تمام جد و آبادت رو حریف میداد کجا بودی ؟ کفش نداشتی پرت کنی یا چیز دیگه ؟؟ چرا دکتر شهرستانی (وزیر نفت عراق ) این کارا رو نمیکنه ؟ چرا نوری المالکی که برام جای تعجب هم هست که با ایرانی و امریکایی چفته !!! ( هم از توبره میخوره هم از کاهدون ) فرش قرمز برای بوش پهن میکنن ؟

ابله ! اونا زمان صدام پدرشون در اومد ... دکتر شهرستانی که دانشمند برجسته ای هست به خاطر یه مخالفت کوچیک با صدام سالها زندان انفرادی بود و الان هم تمام خانوادش تو اروپا هستن ... چه نیازیه بیاد عراق ؟ من نظرم اینه که اومده کشورش رو بسازه ... اومده تا قحط الرجال نباشه که ابلهی مثل تو با پرت کردن لنگه کفش بخواد مبارزه کنه یا شاید هم بشه وزیر نفت !! ... بعید نیست

اون زمان که صدام رو با اون ریش و پشم و قیافه زار از توی سوراخ درش آوردن رو یادته ؟؟ شماها چه شادی میکردین ؟ کی اومد این کار رو کرد ؟ خودتون ؟ یادتون نیست که همکارات چه جوری مشتاقانه دور و بر پل برمر میچرخیدن که ازش تشکر کنن ؟ من علاقه ای به جورج بوش و کلا" آدم های سیاستمدار جنگ طلب ندارم ... اما این کار رو یه کار مسخره احساسی میدونم

این وسط تلویزیون ایران هم دیگه شورش رو در آورده بود و میگفت این بدترین توهین به نفره و از این جور چیزا ... دانشگاه صنعتی امیرکبیر و لنگه کفش هایی که به سمت احمدی نژاد پرت شدن چی ؟ عکسش رو که آتیش زدن چی ؟ چرا اونو صد بار نشون ندادن ؟ این مرتیکه مرآتی و نجف قلی ( نجف پوره ... نجف زاده است !!! اسمش رو من نمیدونم ) فردا عراق هستن واسه مصاحبه و تهیه گزارش مستند از زندگی این بینوا

اما اگه تو شلوار و لباس و شرتت رو هم در میاوردی و به سمت بوش پرتاب میکردی اون هیچیش نمیشد ... اون اومده که شلوار تو رو در بیاره ... حالا تو کمکش کردی کفشاتو خودت زودتر در آوردی ... آقای دکتر هفته بعد تو تهران منتظرتم ... کفش هات هم بیار که بذاریم توی موزه هنرهای معاصر

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

عظمت

هفتاد سال دولا راست شدن و نفهمیدن بهتره یا یک ساعت تفکر ؟ بعد از این یکساعت تفکر ، هفت دقیقه هم نماز بخونی و بفهمی واسه چی و کی داری میخونی چطوره ؟ یهودی ، مسلمون ، مسیحی ، زرتشتی ، بودایی  و ... دین و مذهب دیگه هم که داشته باشی یا نداشته باشی تحت تاثیر این موضوع قرار میگیری ...

 نمیدونم شاید تمام اعتقادات ماها باطل باشه ... شاید اون چیزی که از خالق هستی و خلقت میدونیم با اصل موضوع فرق کنه و شاید هم همونی باشه که میگیم و میخونیم و میبینیم ... ولی عظمت کائنات و در مقابلش عظمت یا حقارت ما انسانها و حرف ها و کردارمون جدای تمام اعتقادات دینی مونه ... کتب مقدس رو لحظه ای رها کنیم

  این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد.  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم

"دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند

 برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است

به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود

زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬ غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد"

 

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

ماهاتیر درسرزمین من

این چند روزه ماهاتیر محمد (یکی از شخصیت های محبوب من ) اومده بود ایران ، حالم گرفته است !! چی بگم ... بخونید میفهمید چرا !!! فعلا" آمریکا و اروپا رو بی خیال ببینیم مالزی میشیم یه نه ؟

 ماهاتیر محمد که از سال 1981 تا 2003 نخست‌وزیر کشور مالزی بود، با اندیشه‌ای منسجم و مبتنی بر آزادی‌های اقتصادی، توانست به جاودانه‌ترین نخست‌وزیر مالزی نیز تبدیل شود. به‌طوری که هم اکنون کسی نامی از سه نخست‌وزیر پیش از ماهاتیر نمی‌آورد

برای اینکه به اهمیت ماهاتیر محمد و اندیشه‌هایش برای اقتصادی همچون اقتصاد ایران پی ببریم، لازم است بدانیم که مالزی کشوری است با اکثریت مسلمان، کشوری که به شدت از تنوع قومی برخوردار است (با اقلیت‌های قدرتمند چینی و هندی و اکثریت مالایی) و هم چنین کشوری است نفت خیز (که البته بیشتر نفت تولیدی در این کشور به مصرف داخلی می‌رسد و صادرات اندکی دارد). اینها همه شاخص‌هایی است که شباهت‌های این کشور را با کشور ما نشان می‌دهد

مضافا این که تا قبل از سال 1980 بیش از 50‌درصد مردمان این کشور زیر خط فقر قرار داشتند ؛در حالی که بنابر آمار رسمي دولت مالزی، هم اکنون کمتر از 4‌درصد مردم زیر خط فقر هستند.از سال 1980 تا 2003 رشد اقتصادی مالزی به‌طور متوسط حدود 10‌درصد بوده، در حالی که تورم به طور متوسط تک رقمی بوده است

هم چنین از سال 2000 تاکنون این کشور تورم متوسط کمتر از 3‌درصد را تجربه کرده و تولید ناخالص داخلی این کشور از 24 میلیارد دلار در 1980 به حدود 200 میلیارد دلار در سال 2005 رسیده است همچنین صادرات این کشور از 14 میلیارد دلار در سال 1980 به 161 میلیارد دلار در سال 2005 رسیده و هم اکنون مازاد صادراتی بیش از 30 میلیارد دلاری دارد

 حال که پیشرفت چشم گیر مالزی مشخص و اهمیت ماهاتیر و نقشی که او برای مالزی بازی کرده است، برای کشوری همچون ما روشن گردید، باید بدانیم که ماهاتیر چه کرد؟ و چگونه مالزی را از میان فقیرترین کشورهای آسیایی به یکی از کشورهای تازه صنعتی شده (New Nics) تبدیل نمود؟ و این که کارهایی که او انجام داد، آیا از دست و زبان سیاستمداران ایرانی بر نمی‌آمد!؟

بنا بر اظهارات ماهاتیر محمد، دولت در هیچ زمینه‌ای که بخش خصوصی فعال است، وارد نمی‌شود و سرمایه‌گذاری نمی‌کند.

 ماهاتیر محمد از مخالفان ملی کردن صنایع بود و اجازه نداد تا صنایع مالزی ملی شوند و این خدمت بسیار بزرگی بود که در بسیاری از کشورهای دیگر همتای مالزی صورت نپذیرفت. در دوران ماهاتیر محمد، حتی صنایع مادر همانند فرودگاه‌ها، شركت‌هاي عمراني عظیم دولتی، خطوط هوايي، شركت‌هاي آب و برق و بسياري از شركت‌هاي كوچك دولتي خصوصي شدند

‌وی در سال‌هایی که كشورهاي توسعه نيافته عامل توسعه نيافتگي‌خود را به گردن عوامل خارجي مي‌انداختند، راه تعامل با دنیا را برگزید و نشان داد که از مزیت‌های تجارت خارجي استفاده کردن و در عین حال امتیازهایی به این کشورها دادن، بیشتر در جهت استقلال و البته رشد اقتصادی است و این تجربه‌ای است که مالزی مبدع آن نبوده است .

 این اندیشه‌ تعامل با دنیا تا بدان حد در ذهن ماهاتیر قوی بود که وی زبان اصلی دانشگاه‌ها و مراکز علمی و حتی بسیاری از مدارس را به انگلیسی تغییر داد. همچنین به جای محکوم کردن شرکت‌های چند ملیتی، با یادآوری نقش این شرکت‌ها در افزایش اشتغال و انباشت تکنولوژی در این کشور، با ایجاد محیطی امن و آرام، شرایطی را ایجاد کرد که در دوران حضور وی سیل شرکت‌های چند ملیتی به درون اقتصاد مالزی وارد شدند و به سرمایه‌گذاری پرداختند. این امر تا آنجا گسترده شد که حدود 60درصد سهام شركت‌هاي ثبت شده را به خارجي‌ها واگذار کردند و کارهایی را در جهت رشد اقتصادی انجام دادند که در غیر این صورت امکان انجام آن را نداشتند. جالب‌تر از همه اینکه از 27 ميليون جمعيت مالزي حدود دو ميليون نفر آن را کارگران خارجی تشکیل می‌دهند

آری مالزی توانست و ما نتوانستیم. اما نباید از یاد برد کاری که ماهاتیر انجام داد، کار بزرگی بود، اما نه آن قدر بزرگ که از پس معمولی ترین آدم‌ها برنیاید! تنها کاری که وی انجام داد، این بود که در یک کلام به علم اقتصاد، اعتماد کرد. کاری که ما نکردیم! و هنوز هم تكليف خود را با اين مساله درسطوح اجرايي روشن نكرده‌ايم ... دنیای اقتصاد - محمدصادق الحسینی

 راستی یه خبر خوب !! برادران عزیز : کاسترو ، هوگو چاوز ، اورتگا ، مورالس و دیگر علمای اقتصادی و سیاسی دنیا هم به زودی برای بار هزارم میان ایران ... ماهاتیر که عددی نیست !

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

سلطان !!

به مدت یکسال فوتبال ایران دید که میشه مربی تیم بود و مودب هم بود ... مربی تیم بود و تربیت داشت ... مربی بود و هزار تا لمپن بازی در نیاورد ... مربی تیم بود و قواعد بازی رو دونست ... مربی تیم بود و باخت رو گردن زمین و زمان و داور و ... ننداخت ... من یه ته ریشه های استقلالی دارم ، ته ریشه میگم چون الان سال هاست نه فوتبال نگاه میکنم نه در موردش میخونم  ولی گاها" برنامه نود رو میبینم یا سر تیتر های ورزشی رو میخونم

رفتن افشین قطبی برام جای تعجب بود واقعا" !!! مگه میشه تمام بازیها رو برد و هر فصل قهرمان شد ؟ مگه بقیه تیم ها مربی و بازیکن ندارن ؟ اونا هم تمرین و برنامه ریزی دارن و حق برد یا مساوی ! با دو تا باخت معمولی که نمیشه مربی رو اخراج کرد ... ولی این با مدیریت ایرانی و تماشاچی ایرانی میشه ... ایرانی جماعت حوصله کار بلند مدت نداره ... بگو بمیر ولی دو روز صبر نکن ... الکس فرگوسن بیست ساله مربیه و واسه همین هم هست که تیمش جزء بهترین هاست

میشه علی پروین بود و به همه فحش داد (دست توی دماغ کردن روی نیمکت فراموش نشه !) ، میشه خداداد عزیزی بود و با همه کتک کاری کرد و وحشی بازی بشه کار و حرفه ات ، میشه علی دایی بود و با همه توهین آمیز رفتار کرد ، میشه فیروز کریمی بود و همه رو مسخره کرد ، میشه امیر قلعه نوعی بود و با شیاد بازی و فیگور های مذهبی ملت رو خر فرض کرد و کلی مربی بی شان و شخصیت و فول ایرانی !! ولی خیلی راحت نمیشه افشین قطبی بود ... باید جای دیگه زندگی کرده باشی ... باید با شخصیت های برجسته فوتبالی حشر و نشر داشته باشی ... و هزاران کار کرده و نکرده دیگه داشت ... که اینها هزینه های زیادی داره که مربی های ایرانی این کاره نیشتن و نخواهند بود

 به هر حال برای پرسپولیسی ها متاسفم که این مربی با اخلاق رو به خاطر لاشخورهای دور و بر تیمشون و طرفدارهای نا آگاه از قواعد دنیای مدرن فوتبال ، از دست دادن ... تاثیر خوبی روی مربیان ایرانی گذاشته بود و این تاثیر کم کم به کل فوتبال داشت میرسید ... ولی ما ایرانی هستیم و این جور کارا به ماها نیومده ... عشق است فحش و فحش کاری , سیستم های علی اصغری , عربده کشی  .... سلطان داره بازم میاد ... بوی دنبه بازم توی استادیوم بلند شده

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

غم و شادي

من نميفهمم چرا ما ايراني ها اينقدر دنبال غم و غصه هستيم ؟! آهنگ هاي حزن انگيز رو ديوانه وار مي بلعيم !! جوون بيست ساله ميشينه چنان حميرا و داريوش گوش ميده كه انگاري 90 سالشه و هيچ انرژي درونش نبايد باشه ... تلفن كه ميزني كال ويتينگ آهنگ الهه ناز رو برات ميذارن تا حالت بد بشه و روزي رو كه با انرژي محض شروع كردي واسه چند لحظه هم كه شده به گند بكشن

شايد بعضي ها حال كنن ولي از ديد روانشناسي اين جور آهنگ ها مخربه و جز تو موارد خاص مناسب نيست ... شادي از ميان ما رفته يا ماها دنبال غم و غصه ايم ؟ گريه كردن آدم رو سبك و رقيق القلب ميكنه ولي نه هميشه م همه جا ... ، يكي سر نماز گريه ميكنه ، يكي با دعا حال ميكنه ، يكي سر قبر امواتش ، يكي هم با نوار هايده و حميرا ... ولي از اولي تا به آخري يه دنيا فرقه ... بعضي هم همين جوري ... چون خنده شايد گناه داره

 توي دوران دبيرستانمون اين مكافات رو داشتيم ... يه معلم ديني ديوانه داشتيم كه روز تولد حضرت فاطمه كه معمولا" همه يه شادي كوچيك هم كه شده باشه ميكنن ، زرتي چراغ ها رو گفت خاموش كنن كه ذكر مصيبت كنيم و بزنيم زير گريه !!! از بس ناله كرد و گريه حالمون بد شده بود .... مردك نميفهميد كه هر چيزي جاي خودش رو داره و روز تولد ائمه با روز شهادتشون يه فرقي داره ... مثلا" آقا فارغ التحصيل شريف هم بود ...

 اين جور افراطي گري ها باعث ميشه خيلي ها دين زده بشن ، هر چند من اعتقاداتم رو بواسطه اون و امثال اون ندارم تا با اين رفتار ها از اصول ذهنيم دست بكشم ... يا مثلا" ماها كه ماكزيمم 18 سال داشتيم توي مدرسه بعضي ها رو ميديدم كه يك گريه اي توي نماز و ايام مذهبي ميكردن كه معلوم بود طرف كاملا" جوگير شده !! يا داره فيلم بازي ميكنه يا اگر هم اين تيپي نبود يه كم زود شروع كرده بود ... و بعد از ايام دبيرستان ديديم كه يك ركعت نماز هم ديگه نخوندن

 خود من هم مثل همه كم و بيش تحت تاثير همه اين جور كارا و چيزا بودم نه اينكه بگم من تافته جدا بافته بودم ، ولي هيچ وقت ابراز احساسات پر رنگ و جوگيرانه نداشتم ... و بعد از اون ايام ديدم لحظه هاي شادي رو بي مورد از خودمون گرفتيم و چقدر زود داشتيم پير و فرتوت ميشديم !! بابام بهم ميگفت تو 16 سالته نماز شب و گريه كردن الان براي شماها خيلي زوده و ظرفيت اين چيزا رو ندارين ولي ماها فكر ميكرديم واسه پاك شدن بايد گريه كنيم و دائم الغم باشيم !!! به هر حال مدرسه كنار خودش علاوه بر تاپ بودن از نظر علمي اين مسائل رو هم داشت ... بعضي ها معمولي بودن و يه سري هم افراطي

 تو ايام دبيرستان اتاق من كلبه احزان بود و اتاق امير فقط ابي و آهنگ هاي شاد شنگولي !! ... الان هم آهنگ هاي شاد شنگولي رو زياد دوست ندارم ولي حاضر هم نيستم يك ثانيه بي مورد غم و اندوه داشته باشم ... حتي حوصله شجريان و سنتي خون ها رو هم ندارم !!! صداي ناله شجريان رو كه ميشنوم فرار ميكنم ، هر چند استاد مسلم موسقيه ولي من هيچ علاقه اي بهش ندارم ... البته با عذر خواهي از پدرم و باباي فرناز

 موسيقي مورد علاقم آروم تر از موسيقي مورد علاقه فرنازه ... ولي به خاطر فرناز همه دامبولي ها رو گوش ميدم !! تو ماشين و خونه قلمرو اونه و من وقتي تنها هستم اگه حال داشته باشم گوش ميدم و الا راديو جوان گوش ميدم ... به هر حال الان ميدونم كه با گريه زاري بي مورد نه دنيا رو داريم نه آخرت رو ... سر خدا رو هم نميشه كلاه گذاشت ... اعمال آدم ملاك و معياره

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

نماينده خدا

و خداوند به ملائك گفت : نماينده خودم را در زمين قرار ميدهم ، گفتند : آيا كسي را در زمين قرار ميدهي كه در آن فساد كرده و خونها ميريزد ... و سرانجام ماها اومديم تو اين دنيا با يه برگه نمايندگي خدا روي زمين

حالا از بهشت و ملكوت بيايم پايين و بريم پكن بعدش هم تهران

توي پكن كنار رستوران هاي ايراني هزار و يك شب و رومي كلي بار و ديسكو هست ... به خاطر سر و صداي اين جور جاها حوصله ندارم برم و علاقه اي هم به خوردن آب شنگولي جات ندارم ... ولي رفيقم گفت يه چيز جالب ميخواد بهم نشون بده ... ازش پرسيدم گفت بايد ببينم ... حالا قضيه چي بود ؟

توي قشر نسبتا" مرفه چين يه سري علايق جديد جا افتاده كه توي غرب از خيلي وقت پيش هست ولي براي جامعه اي مثل جوامع شرقي يه كمي عجيب و غريب هستش .... رابطه زنهاي شوهردار با افراد ديگه !!! ... رابطه مرد زن دار با زنهاي ديگه از قديم و نديم بوده .... ولي تابوي اين يكي كار جديدا" داره ميشكنه و مثل اينكه قبح عمل براي خيلي ها به راحتي ميريزه ... توي ايران و همه جاي دنيا زير آبي رفتن مردها و زنها رايج بوده ، ولي بي دغدغه و به راحتي ... نه !! اما اونجا خانوم ها ميان توي بارها و اماكن اين تيپي و به دنبال پسرها و مردها هستن و شوهر هاي اين خانوم ها هم اغلب دور از شهر مشغول كار هستن !!! البته اين موضوع همون طور كه گفتم توي قشر مرفه جا افتاده بود ... يعني پول هم حتي ميدادن ... البته مردهاي چيني يه كمي ترب تشريف دارن ولي بازم اين موضوع برام قابل هضم نبود

و يه موضوع وحشتناك كه رايج شده بود و توي ايران هم داره براي يه سري عادي ميشه ، سكس ضربدري هستش !! يعني چينج كردن زن و شوهر ها با هم !!! موهاي تنم سيخ ميشه وقتي بهش فكر ميكنم !! اين موضوع توي قشر تحصيل كرده زياد شده بود و توي ايران هم كه چند روز پيش سرچ كردم ديدم حسابي رونق داره !!! آدم خيلي چيزها رو ميتونه تصور كنه ولي اين موضوع به نظرم تهوع آور و دور از حرمت انسانه ... از ديد مذهب اين موضوع كاري نكوهيده و شرم آوره ... كما اينكه توي قرآن ، انجيل ... تورات رو يادم نيست ، اين جور اعمال به شدت نهي شدن ... واگر دين رو هم كنار بذاريم اصول اخلاقي چي ميگه ؟؟

يه بار يه پير مرد توي تلويزيون ايران درمورد گرگ و حيوانات وحشي صحبت ميكرد ... مجري ازش پرسيد بزرگترين تهديد براي اين حيوانات چيه ؟ گفت ؛ انسان !! ... هموني كه قرار بود نماينده خدا باشه ، براي گرگ و بيشتر از همه براي خودش تهديد و خطر شده ... اصول اخلاقي كه از بين رفت ديگه چيزي نميمونه ... آدما خطا ميكن و زمين ميخورن وبلند ميشن ... ولي يه كاري نكنن كه ديگه هيچ اميدي به بلند شدنشون نباشه و بقيه رو هم به لجن بكشن !!! تبليغ اين كثافت كاريها توي سايت هاي اينترنتي هم من نميفهمم چه فايده اي داره ؟؟  بعد با غرور هم ميگن آدما بايد آزاد باشن كه انتخاب كنن ... لذت ببرن و زندگي كنن ... لذت بردن قاعده زندگيه ولي اين لذت نيست .... يه چيز ديگس

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

اندر احوالات چيني جماعت

بعد از برگشت از سفر خيلي وقت نداشت بنويسم ولي فكر زياد كردم !! تفاوت ما و چيني ها ... هنوز زود خودمون رو با آمريكا و اروپا مقايسه كنيم ... هر چند بعضي هامون اصلا" انگاري اون ور آب به دنيا اومديم و خودمون رو اون ور آبي ميدونيم ... به هر حال ...  اونا فهميدن بايد عقل داشت و درست زندگي كرد ... فعلا" ما بايد چين و تركيه و كره رو الگو بگيريم بعد يه فكري هم به بالاتر ها بكنيم

خرده فرهنگ هاي ماها يه جاهايي ميچربه مثل طهارت و نظافت ايراني ها ، اونا خيلي تر و تميز نيستن ... مثلا" دستشويي كه ديوار و شلنگ و دستمال نداره يه كم جالب نيست !!  ببيني بغل دستت يكي نشسته داره باهات حرف ميزنه و دستش هم تو دماغشه و داره عمل تخليه رو هم انجام ميده !!! چه شود .... چه ضيافتي !! البته اين تو كارخانجات و شهر هاي كوچكتر بيشتر رايج بود و توي شهر هاي بزرگ خيلي كم ديدم

يا يه عادت عجيب و غريب مردها كه كنار خيابون يا كلا" هر جا كه تنگشون بگيره واي ميستن سر پا ادرار ميكنن ! البته بچه هاي كوچيك خشتك شلوارشون درز بزرگي داره كه هر وقت بهشون فشار بياد هر جا كه باشن ميشينن و كارشون رو ميكنن .... راحت كردن خودشون هم جلوي ديگران چه ارادي چه غير ارادي چندان مهم نبود و بيشتر ، خانوم ها رعايت ميكنن !! به خاطر گرما هم يه سري جاها مردها لباس هاشون رو در ميارن يا تا ميزنن بالا ولي خانوم ها اين كار رو زشت ميدونن

يكي ديگه از عادات ديوانه كننده چيني ها بلند بلند حرف زدنشونه !! چه با هم صحبت كنن چه با موبايل ... انگاري دارن دعوا ميكنن و لي ايراني ها خوشبختانه الان چون ديگه موبايل فراگير شده ديگه با موبايل يه جوري حرف نميزنن كه همه بفهمن طرف موبايل داره

غذا خوردنشون هم جالب نيست !! هورت كشيدن غذا و گاها" ملچ مولوچ كردنشون ميره رو اعصاب آدم ... اون موقع هم زياد فك ميزنن ... خيلي هم غذا ميخورن ... تند و بي نمك و شيرين ، همين جوري قر و قاطي ميخورن !!! ولي چون غذاهاي سرخ شده و روغن دار و نان و برنج نميخورن (برنج در حد كاسه كوچيك ) لاغر ميمونن ... اغلب غذاهاشون آب پز و نيم پخته هستش و بعضي رستوران هاش يه ظرف آب جوش جلوي آدم ميذارن كه بايستي چيزايي مثل ماهي خام ، سيب زميني ، تره ، سنجد ، ساقه سير و اين جو چيزا رو توش بندازي و ماكزيمم ده دقيقه بعد بخوري !!! حالا من نفهميدم پخته بود يا خام ! فقط قورتش دادم !! و با نوشابه دادمش پايين

غذا توي جنوب افتضاح بود ميگن سي فود ولي بدترين نوع غذاها هستش ؛ كروكوديل ، مار ، عقرب ، سوسك ، صدف ، حلزون ، كرم ، خرچنگ ، وزغ ، قورباغه و ... اون شب كه با سحاب و ارس تو گوانگژو رفتيم رستوران سي فود ، مرديم تا غذا رو خورديم يه شاه ميگو سفارش داديم ولي لعنتي پايين نميرفت !!! گارسون ها هم يه ضرب واسه آدم چايي ميريزن و آب خنك نميارن ... به خاطر تندي غذا بايد اون چايي رو بخوري ... تو پكن هم قورباغه خوردم و بعد از اينكه سه تا رو ميل كردم بغل دستيم بهم گفت كه چيه !! توي شيان هم وزغ و هشت پا خورديم لا مصب مثل لاستيك ميمونه . يه سري جاها هم سگ و گربه و ميمون ميخورن كه من نديدم ولي بقيه رو چرا

اما عادات خوبشون ؛ اول از همه دين ندارن پس رياكاري ديني هم مفهومي نداره !!! مثل كشيش ها لباس بپوشن و بعد هرزگي كنن ... اينو ندارن يا مثل حزب اللهي هاي خودمون توي محل كار جا نماز آب بكشن و توي بيرون از محل كار همه رقم فسق و فجور بكنن نه !!! ( البته خيلي ها هم هستن كه رفتار و گفتارشون يكيه و منظورم اون آدمايي كه گمان ميكنن سر خدا رم ميشه كلاه گذاشت ) طبعا" امر به معروف و نهي از منكر به شيوه چماق و شلاق وجود نداره !! ديدم كه با روسپي ها برخورد شديد ميكنن ولي كسي كه از همه لجن تره نمياد به تو بگه چرا لباست آستينش كوتاه يا چرا زنت موهاش معلومه و از اين جور كاراي بي نتيجه كه نتيجه عكس هم ميده ! فيلم مداح و سردار و غيره هم كه دراومد ... خاك بر سرتون

اونجا من اين هرزگي جنسي كه تو ايران ميبينم نديدم ... اين قيافه هاي احمقانه پسر ها و دختر ها رو نديدم .... جوان معتاد و آويزون نديدم ... اصلا " ترياك و كراك و اين جور چيزها رو نميشناختن !!! شيطون پرست و رپ و هوي و از اين جور كاراي عجيب و غريب ايراني جماعت رو نميفهميدن چيه ! مريلين منسون ، پينك فلويد ، گانزز روزز ، متاليكا و اين خر و سگها رو اصلا" علاقه اي بهشون نداشتن !! حالا تو ايران يارو بخواد بگه كارم درسته ميگه من فقط اين جور چيزا رو گوش ميدم

يه موضوع خيلي جالب هم علاقه و عشقي بود كه اين دختر پسر ها بهم داشتن !!! ازشون كه ميپرسيدم تا حالا چند تا دوست پس يا دوست دختر داشتي ، چشم هاشون درشت ميشد !! اوه ماي گاد !! جاست وان !! و وقتي ميفهميدن تو ايران طرف حداقل دو سه تايي رو تجربه كرده خيلي تعجب ميكردن !! دختر ها اصلا" مثل دختر هاي ايراني حسابگر نبودن كه يه عمر رو به خاطر خونه و ماشين پسر زنش بشن !!! شايد هر چند ماه يه بار همديگه رو ميديدن ولي واقعا" پايبند بودن ... به هيچ كس ديگه اي توجه نميكردن ... مگر اينكه هر جفتشون تصميم ميگرفتن از هم جدا شن ... حالا زيرآبي رفتن و مارمولك بازي ايرانيها رو ببين ... در آن واحد با چند نفر رفيق فاب هستن و سكس به راه ! در زمينه روابط جنسي تو شهرهاي بزرگ ، طرف فقط با كسي كه ميخواست ازدواج كنه رابطه داشت و تو شهر هاي كوچكتر اين رابطه براي بعد از ازدواج بود و ويرجينيتي مهم بود

دختر ها در زمينه پوشش خيلي حساس نبودن و راحت و ريلكس ميشستن و وسواس زنهاي اروپايي يا ايراني رو نداشتن ... البته مرد هاشون هم هيز نبودن ... عين مردههاي ايراني كه از رو مانتو و چادر درجا لخت و سكس طرف رو هم مجسم ميكنن ... ديگه حسش رو ندارم بيشتر بنويسم ... آدماي خوبي بودن ديگه

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

زمین

فقط تصور كنيد كه بتوانيم سن زمين را كه غير قابل تصور است، فشرده كنيم و هر صد ميليون سال آن را يك سال در نظر بگيريم! در اينصورت كره زمين مان فرد 46 ساله خواهد بود

هيچ اطلاعی در مورد هفت سال اول اين فرد وجود ندارد و درباره سالهای مياني زندگی او نيز اطلاعات كم و بيش پراكنده ای داريم. اما اين را می‌دانيم كه در سن 42 سالگی، گياهان و جنگلها پديدار شده و شروع به رشد و نمو کردند . اثری از دايناسورها و خزندگان عظيم الجثه تا همين يكسال پيش نبود

يعني زمين آنها را در سن 45 سالگی به چشم خود ديد و تقريبا 8 ماه پيش پستانداران را به دنيا آورد. در اوايل هفته پيش ميمونهای آدم نما به آدمهای ميمون نما تبديل شدند و آخر هفته گذشته دوران يخ سراسر زمين را فرا گرفت

انسان جديد فقط حدود 4 ساعت روي زمين بوده و طی همين يك ساعت گذشته كشاورزی را كشف كرده است. بيش از يك دقيقه از عمر انقلاب صنعتی نمی‌گذرد و حال ببينيد انسان در اين يك دقيقه چه بلائی بر سر اين بيچاره‌ی 46 ساله آورده است

او طي 40 دقيقه بيولوژيكی، از اين بهشت يك آشغالدانی كامل ساخته است . او خودش را به نسبتهای سرسام آوری زياد كرده، و نسل 500 خانواده از جانداران را منقرض كرده است ، سوختهای اين سياره را مال خود كرده و همه را به يغما برده است . و الان مثل كودكی معصوم و بی تقصير ايستاده و به اين حمله‌ی برق آسا نگاه می‌كند - منبع : ايميل رفقا

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

جادوی شرقی : چين ، سفر دوم

بالاخره بعد از مدتها پس و پيش كردن كارهام و برنامه ها تونستم سري دوم سفر كاريم به چين رو تموم كنم ... حدود دو هفته طول كشيد و تا حدودي طولاني

ايستگاه اول : پكن

خود چيني ها به اين شهر ميگن بيجينگ و بعد از المپيك خيلي تميز و مرتب بود چون پارسال كه رفتم اينقدر تر و تميز نبود ... بازارهاي شلوغ و مملو از امريكايي ها و اروپايي ها جالبه و همين طور كلمات فارسي كه زمان ديدن زنهاي چادري ايراني به كار ميبرن مثل سلام ... خيلي خوبه ... ارزونه !!! با اينكه چيني ها جنرالي با هوش نيستن اين مغازه دارهاشون اين كلمات رو براي اكثر مليت ها بلدن

خيلي وقت و حوصله خريد توي پكن نداشتم ... پروازم هم با امارات بود و طولاني شده بود و شب اول رو استراحت كردم و فقط با دوستانم يه چرخي توي شهر زديم و رفتيم ورزشگاه المپيك رو ديديم و شام هم جك و جونور به خوردم دادن ... فرداش توي شهر پياده روي كردم و رفتم ميدان تيان آن من و شاپينگ مال ها ... شب دوم رو رفتم يه رستوران ايراني به اسم رومي كه غذاش خوب بود ... جاي فرناز خالي بود !!! عجب شيشليكي داشت

جالب بود كه باز هم وقت نكردم برم ديوار چين رو ببينم !!! به قول فرناز : اي تنبل

استان جيانگ سو

اين يكي ديگه شهر نبود ... چهار تا شهر رو توي يه استان رفتم كه هر كدوم سه چهار ساعت با ماشين فاصله داشتن ...همه هم شهر هاي صنعتي بودن ولي شانس آوردم كه غذاهاشون مثل جنوب چين نبود ... چون تو اين شهر ها مك دونالد و كي اف سي پيدا نميشه ! ولي جالب بود هتل هاي خوبي داشتن

 يه شب و روز رو هم يه پسرك چيني منو براي بازديد از چند جا همراهي كرد كه از بس حرفهاش و كارهاش خند ده دار بود مسير طولاني به نظرم نيومد ... اون شبي كه كنار رود عظيم يانگ تسه با هم شام خورديم و از علاقه اش به دختر همكارش گفت و اينكه دايم داره اونو تو ذهنش تصوير سازي ميكنه !! ولي خجالت ميكشه باهاش دوست بشه !! و اين كه خيلي دوست داره توي يه كارخونه كه لباس توليد ميكنن كار كنه ، نه توي يه كارخونه فولاد ... چون اونجا دخترهاي بيشتري هستن !! ... چيني مثل اون دربدر سكس نديده بودم و علاقه زيادي هم به عكاسي داشت و چپ و راست از من عكس ميگرفت

شنزن گرم و شرجي

يكي از بهترين شهر هاي چين واسه تجارت و خريد و همين طور گردش ... ولي اثر تاريخي و اين جور چيزها نداره چون عمر كمتر از هفتاد سال داره ... زير ساخت هاي شهر مثل پكن و گوانگژو و شانگهاي و ... خيلي خوب و مدرن بود و به دليل حضور زياد خارجي ها اسپشيال سرويس ها توي شهر و هتل زياد بودن !!! از فوت ماساژ گرفته تا فول ماساژ !!! دم در هتل ها هم ول كن نبودن ... يه تايلند كوچولو بود ... بهشت مردها

توي اين شهر يكي از رفقاي قديميم هم كار ميكنه ولي خيلي وقت نداشتيم كه با هم بريم بيرون ، واسه همين خودم واسه خريد رفتم كه از همه شاپينگ مال هاش دونگ من بهترينش بود و از برند هاي مشهور داشت تا اجناس چيني كپي شده ولي گرماي هوا كلافه كننده بود

ووهان

اين يكي خيلي بزرگ نبود ولي آدم هاي خونگرم و با حالي داشت ... هوا نسبتا " سرد بود و كتم رو در نياوردم !! و اين مزيت خوبي بود چون ساك و لپ تاب داشته باشي و بخواي كتت رو هم دستت بگيري و گرمت باشه ديگه مكافاته ! چيني ها خيلي رسمي لباس نميپوشن ولي بدشون نمياد تو رو با كت و شلوار ببينن

صاحب اين كارخونه يه خانم و آقايي بودن كه با هم كار ميكردن و خيلي صاف و ساده بودن و خيلي هم از دختر هاي ايراني خوششون ميومد ... چشم درشت يه معيار اصلي واسه خوشگل بودن توي چينه !! و اگه چشم هات رنگي باشه كه ديگه هيچي ... شدي سوپر استارشون

شانگهاي شلوغ

من خيلي از شانگهاي خوشم نيومد شايد به خاطر شلوغي بي حد و اندازش بود ... نسبتا" گرم هم بود ولي جمعيت موج ميزد به خصوص كه تعطيلات ماه اكتبرشون شروع شده بود و ديگه نميشد تو خيابون راه رفت و مشكل عمده تعطيلي بانك ها بود كه نتونستم پول چنج كنم و خريد هم فقط يه جا كردم

هم توريست زياد بود هم خود چيني ها و تا به حال اين همه آدم رو توي يه مكان فقط توي استاديوم ديده بودم و پيدا كردن تاكسي مكافاتي بود

توي سفر هم دو تا كتاب رو ميخوندم يكي : " بي واسطه از دل" نوشته مايكل دل و اون يكي هم "جامعه شناسي خودماني" نوشته نراقي كه اولي براي كارم عالي بود ولي دومي خيلي ناراحتم كرد چون توي كشوري بودم كه ميديم با تمام وجود داره پيشرفت ميكنه و با كشور خودم مقايسه ميكردم كه با تمام وجود داره پسرفت ميكنه ... نه دين دار ديدم نه دين فروش ولي آدم زياد ديدم ... نه ريا ديدم نه اسمي از خدا شنيدم ولي كار ديدم و تلاش و زندگي ... نه حرف از اون دنيا و حوري و بهشت شنيدم نه حرف از جهنم و عذاب ... ولي هيزي و دروغ و دزدي و حرام خواري هم نديدم ... چي اونا رو نگه داشته ؟؟ دين يا اخلاق يا قانون يا فرهنگ ؟؟؟

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

دين دار و دين فروش

 

به نظر شما پر رونق ترين صنعت دنيا چيه ؟ نفت ؟ خودروسازي ؟ فيلم و سينما ؟ شايد باشن ولي به زعم من پر رونق ترين صنعت دنيا دين فروشيه !! يعني مردم رو به خاطر دين سركيسه كردن ، به اسم دين ملك و اموال مردم رو به زور گرفتن و غارت كردن ، كشتن آدماي بيگناه و زن و بچه اونا رو اسير گرفتن

نه مسيح زمان زنده بودنش دستور كشتن و غارت مردم رو داد نه پيامبر اسلام نه هيچ پيامبر ديگه اي ، البته اين باور منه شايد هم داده باشن و ميتونه به اقتضاي زمان بوده باشه يا براي دفاع ، قصد اثبات اين موضوع رو ندارم چون دين مساله اي شخصيه و اينكه من پيرو چه ديني هستم يا اصلا" نيستم فقط به شخص خودم مربوطه ... ولي بعد ها عمر و خلفاي بني اميه لعنتي و بني عباس لعنتي تر به همه جا حمله كردن و جنايت ها كه نكردن ... ميسيونر هاي مسيحي هم كه نسل سرخ پوست ها رو توي امريكا و سياه پوست ها رو توي آفريقا و امريكا ريشه كن كردن ... خوشبختانه يهودي ها دينشون رو براي اينكه بقيه رو انسان نميدونن تبليغ نميكنن و اگر هم بدونن از ترس پر شدن بهشت تبليغ نميكنن !! تورات رو بخونين   

توي مالزي مسلمونها خيلي آروم و صلح طلب بودن علت رو جويا شدم گفتن دين براي ما با جنگ نيومد ، ما دين رو از مسلونهاي تاجر به عنوان كالاي آرامش بخش براي زندگي پذيرفتيم و ... ولي من ميبينم توي ايران خيلي ها جنگ طلب هستن و اين جنگ طلبي يه جورهايي از گذشته شايد نشات ميگيره كه دين توي ايران اونقدر كه ميگن راحت نيومد به هر حال ايرانيها اون ايام زرتشتي بودن و از خود دينشون شايد ناراضي نبودن ، از موبد ها و روش دينداري ناراضي بودن و اگر دين اسلام بدون جنگ به ايران ميومد قضيه فرق ميكرد ... حالا بعضي ها ميگن كه مردم با آغوش باز اسلام پذيرفتن بايد يه كمي بيشتر مطالعه كنن

خود اسلام رو هم اگه قرآن رو فارسي بخونيم راحت تر ميفهميم و خيلي متفاوت تر از اون چيزيه كه لابلاي سنت هاي ما و به مرور به ما عرضه شده ، وخيلي هاي ديگه هم تبليغ در موردش ميكنن ... ولي متاسفانه مردم از شدت تنبلي نميخوان كوچكترين مطالعه عميقي داشته باشن و دوست دارن با رفع مسئوليت از خودشون بار گناهانشون رو با ترفند كم كنن و يه سري كارهاي عجيب و غريب ديگه انجام بدن ، دنبال خرافت و حواشي برن و به اصل دين توجه نكنن  

ولي اين موضوع كه الان بيفتيم به جون پيامبر هاي مورد توجه يه سري از پيروان به گمانم دردي رو دوا نميكنه ... حالا بعضي ها ميگن روشنگري بايد بشه ، حق ميدم ولي كي توي 1500 سال پيش بوده كه ببينه اين مطالب راسته يا دروغ ؟؟ حالا يه سري در مورد موسي ميگن ، يه سري در مورد عيسي و يه سري هم در مورد پيامبر اسلام ... بايستي منش اون دين رو ديد و رفتار پيروان واقعيش رو بررسي كرد نه اونايي كه نون به نرخ روز خور هستن و توي هر ديني باشن دوست دارن تابلوهاي اون دين باشن ، حالا به هر نحوي شده

الان ماه رمضان شده بادمجون درو قاب چين ها رو ببينين !! تو اين صدا سيما چه كار ميكنن ؟؟ مجري هاي كله سيخ سيخي ميشينن موعظه ميكنن ، بيا و ببين !! رفقاي خودم كه ميرن مكه و مدينه !! واي خداي من چقدر از احساسات دروغيشون مينويسن !! چه چرت و پرت ها كه تاب نميدن !! بابا تو سفر دروني رفتي يا داري رپورتاژ تهيه ميكني ؟؟ اين دين چقدر ارزون شده كه چپ و راست توي هر كوي و برزن ميفروشنش ؟؟رابطه تو با خدا رو كه من نبايد ببينم و بفهمم !!! روزه ميگيرن توي شيپور ميكنن و بي حال ميشن و يه كاري ميكنن كه همه بفهمن ، عزادري ميكنن از مايكل جكسون و بريتني اسپيرز بيشتر جفتك ميندازن كه همه ببينن !! لعنتي اين دين رو اينقدر ارزون نفروش ... توي بلاگهاشون ميري چپ و راست از اسلام و قرآن و دين و پيغمبر نوشتن ... از در ديوار قبرستن بقيع و كربلا و نجف و از آجرهاي كاظمين !!! كارهاشون رو ميبيني تعجب ميكني !! دربدر پول و سركيسه كردن مردمن ... چرا اكثر بازاري ها و بنگاهي ها موقع محرم پارچه سياه ميزنن و خرج ميدن ؟؟

دين خدا خودش ساري و جاري هست ، توي رياكار نيازي نيست بشي دلال دين خدا و باهاش مردم رو سياه كني ... من عقل دارم كه از دين خدا سر در بيارم و مفهوم تورات و انجيل و قرآن رو بفهمم و هر جاش هم كه نفهميدم از تو عالم تر هست كه بشه ازش سوال كرد و نيازي به ابراز احساسات تو و بلغور كردن چيز هايي كه همه بلدن از جانب تو نيست

توي واتيكان من مثل تو آدم نيست ؟؟ توي بيت المقدس ؟ توي آتشگاه ها ، توي لهاسا ؟ توي تبت ؟ هر جا دين باشه تو و امثال توي زبل هستن 

من شك ندارم كه اگه پاپ توي ايران به دنيا ميومد الان آيت الله بود ... به هر حال بعضي ها دوست دارن خودشون رو وقف خدا و دينش كنن ... ولي مهم اينه كه توي اين مسير درست قدم بردارن ... شايد اگه الان 1600 سال پيش بود خيلي از روحاني ها موبد بودن و بر عكس ... ولي واي به حال اوني كه بخواد سر خدا رو كلاه بذاره !!! مگه ميشه خدا رو فريفت ؟ مردم رو ميشه ولي خدا رو محاله !! و خوشا به حال اوني كه رفتارش مبلغ مرام و مسلكش باشه و الگوي سالم براي اطرافيان خودش ، ولو يك نفر باشه  

هر در كه زنم صاحب آن خانه تويي                 هر جا كه روم پرتو كاشانه تويي تو

در ميكده و دير كه جانانه تويي تو                   مقصود من از كعبه و بت خانه تويي تو

كلي مسيحي ، كليمي ، مسلمان ، آشوري ، زرتشتي توي دنيا هستن كه جز دردسر و فساد و خونريزي كار ديگه اي نكردن و كلي هم هستن كه خداوند ازشون راضي و اونا هم از اون چون كاري جز رضاي خدا و خلقش نكردن و ديندار بودن و خوشا به حالشون كه سلامت زندگي كردن

آدما هر كدوم يه قدر و مقداري دارن ، بعضي ها بي قدر و اندازه فقط تن لششون رو اين ور اون ور حمل ميكنن و سربارن وبعضي ها قدر و مقدار خودشون رو بعضي هم به اندازه چند نفر غرور و ارزش با خودشون دارن … اما بعضي هم غرور و ارزش تمام دنيا رو با خودشون حمل ميكنن

در نهايت هم اينو بگم كه دين براي من امري كاملا" شخصيه و اين كه مسلمان هستم ، مسيحي هستم ، زرتشتي هستم يا هر چيز ديگه براي خودم محفوظه ... فقط نظرم رو در مورد يه موضوع فراگير اجتماعي گفتم و هيچ توهين يا حمايتي هم نخواستم بكنم

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

آمپول

بچه ها ميرن مهد كودك از همديگه مريضي ميگيرن ... اين آرش هم رفته دانشگاه يه ويروس خفن گرفته با خودش واسه ماها هم آورده !! وسط گرما ، سرما بخوري نوبره ! رفتم سه تا آمپول زدم تا حالم كمي جا اومد ، طرف حواسش نبود آمپول تست پني سيلين رو هم همراه با پني سيلين تزريق كرد !! شانس آوردم چيز خاصي نبود و مثل دفعه قبل كه پرستار آمپول وريدي رو عضلاني زد پدرم در نيومد !! ... تا يك هفته شل ميزدم

بچه كه بودم از آمپول ميترسيدم ... يه بار شش ساله كه بودم ، تب 40 درجه داشتم برده بودنم درمانگاه ، وقتي ديدم دكتر 6 تا پني سيلين برام نوشته و الان بايد 2 تاش رو بزنم ، بلند شدم و فرار كردم !!! داييم دم در درمانگاه منو تونست بگيره و بردنم به زور آمپول رو نواختن

چند سال پيش هم يه آنفولانزاي خفن گرفته بودم دكتره 8 تا آمپول برام نوشت ، روزي 3 تا ... رفتم آمپول بزنم ديدم يه دختره چادري با آرايش خفن مامان بالانس و عشوه هاي شتري اومد آمپول بزنه !! شروع كرد در مورد اسمم و سنم و كارم پرسيد !!! بعد شروع كرد به آيت الكرسي خوندن !! و بعدش هم نميدونم چي ميخوند ، به گمانم داشت سوره بقره رو ميخوند چون كلي طول كشيد تا آمپولش تموم شد ... يه كار عجيب غريبش هم اين بود كه نوك سوزن رو به سه نقطه كنار هم ميزد بعد يه جا رو انتخاب ميكرد !! به گمانم از خواهر هاي آموزش دفاعي ديده بود و قلق گيري تفنگ رو تازه ياد گرفته بود !! بهش گفتم چكار ميكني ؟ خالكوبي ميكيني ؟؟ اگه بلدي يه ور برام يه اژدها در بيار اون ور هم يه حرف چيني باحال ! خنده هاي نازي تحويلم ميداد ، از اون خواهر هاي جهادگر بودها ! تو جهاد اصغر كه حسابي دلبري ميكرد و بايستي جهاد اكبرش رو با برادرهاي بسيجي ميديديم   

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

دزدی

تا ميگي دزدي همه فكر ميكنن يعني جيب زني و بانك زني و خونه مردم رو زدن ... ولي مثل اينكه تنبلي و بي تفاوتي نسبت به اصول اخلاقي كار ميتونه ادم رو مجبور كنه كه بره مطلب علمي يا كاري بدزده به اسم خودش منتشر كنه

بعد از اينكه سايت شركت رو راه انداختيم يه شركت توي اصفهان كه از ما در خواست مواد اوليه هم داشت و موازي با ما هم كار ميكنه رفته اطلاعات شركت ما رو كپي پيست كرده گذاشته توي سايت خودش و اينقدر هم ناشيانه اين كار رو كرده كه يه واو هم جا ننداخته

جاي خوشحاليه كه از اين داكيومنت هاي بي ارزش استفاده شده و من عميقا" اعتقاد دارم زكات علم نشرشه ولي خود اين شركت هم شركت معتبريه !!! و اون استاد بزرگوار سارق نبايستي اين كار رو ميكرد كه مدير عاملشون مجبور به عذرخواهي بشه و اعتبار شركت زير سوال بره 

حالا داريم سري جديد كاتالوگ رو ميديم براي چاپ و ميدونم خيلي ها دربدر اين اطلاعات هستن و لي اگه من و ارس كسي رو ببينيم كه اين كار رو با كاتالوگ كرده بلايي سرش مياريم كه يادش نره ، چون پدر من و مخصوصا" ارس در اومد !!! به ارس گفتم اگه ببيني كسي اين كار رو كرده چكار ميكني ؟ ... ميخنده

الان علي زمان با خوندن اين بلاگ ياد موضوع چين ميفته كه با هم يه شيطنتي تو اين مايه ها كرديم ولي اين موضوع با اون خيلي فرق داره ... مگه نه علي ؟
نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

جان جاودان

جان جاودان است .... و جان محاط در همدمانش ، از يك زندگي به زندگي ديگر رهسپار است و هر جان ديگري را ياري ميدهد تا تقديرش را به سرانجام برساند

بعضي وقت ها فكر ميكنم چه طوري كوروش ، اسكندر ، هيتلر ، ناپلئون و مابقي آدما تونستن اينقدر قدرتمند بشن و تاثيري عجيب رو تاريخ بذارن ؟؟ بيوگرافي همشون رو خوندم و ديدم همشون تفكرات منحصر به فرد و تقويت شده اي داشتن ، ميگم تقويت شده چون مطمئنا" ميشه فكر رو تقويت كرد و ازش نيرويي ماورايي بيرون كشيد كما اينكه خيلي ها اين كار رو انجام دادن ... شايد فيلم راز براي بعضي ها جالب باشه و براي بعضي مسخره ؛ ولي حقايق جالبي رو توش ميشه ديد ، كما اينكه تا يه حدودي پيش رفته و كامل نيست و به گمانم سايتش بهتره

همه ماها مدام به پيشرفت و تكامل فكر ميكنيم و يكي از بهترين معيار هامون براي سنجش موفقيت پوله ... پول توي همه دنيا معياري براي موفقيت هستش ولي اين ايام تو ايران تنها معياره

يه موضوع جنرال پيش همه اينا پشتكار و سماجتشون بوده ... با ستعدادي متوسط اما پشتكاري بيش از حد به چه بخواهيد ميرسيد ، پشتكار همواره جايگزين استعداد شده ؛ اينو يادم نيست از كدومشون خوندم ولي جمله تاثير گذاري بوده برام

امروز ديگه نميشه به ارتش و زمين و ملك و اين جور چيزا دل خوش كرد و اونا رو ثروت تلقي كرد ؛ امروز دانش و اطلاعات به روز تو رو ارباب قدرت ميكنه ، مثل بيل گيتس ، مايكل دل ، استيو جابز و كلي ابر ثروتمند ديگه

ديگه فرانسه و آلمان توي ويشي با هم رودر رو نميجنگن بلكه زيمنس و ساژم با هم رقابت ميكنن ... آمريكا و ژاپن توي پرل هاربر به جون هم نميفتن ، اين تويوتا و فورد با هم سر شاخ هستن ... يك ميليارد مسلمان با اين همه زمين و ارتش از پس ده ميليون يهودي بر نميان چون اسراييل زير ساختهاي گسترده مالي ، تجاري ، جاسوسي و ... داره

مطالعه در مورد اين افراد به من خيلي كمك كرد تا يه اسراري رو بفهمم ، هر چند سر نيست ولي چيزي هم نيست كه توي كلام عموم بشه پيداش كرد يا به راحتي بهش رسيد

هميشه نزديك هاي روز تولدم اتفاقات بزرگي برام رخ داده و امسال هم رخ داده و داره رخ ميده ... يه جورهايي شده برام محور زندگي و برنامه ريزي دو سال گذشته كه برام فوق العاده عجيب و رويايي بود ... امسال هم هستش ... نبايد بذارم هيجانم از رسيدن به اهداف كمرنگ بشه

فردا هم روز تولدمه ... و كماكان منتظر اتفاقات ، البته اتفاق كه نميشه گفت ديگه ، منتظر تيك خوردن اهداف هستم   

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

طالقان ++

جاي آروم بخواد آدم بره طالقان گزينه بسيار خوبيه ، هم نزديكه و هم امكاناتش رديفه  ... چند مدت پيش با يه سري رفقاي زبل كه يه چند تايي شيرازي هم توشون بودن رفته بوديم طالقان خونه ارس اينا

اين شيرازي ها خيلي همت به خرج داده بودن كه اين همه راه رو اومده بودن تا اونجا !!! ازشون خيلي بعيد بود !! گفته بودم كه خيلي حال ندارن ... وجالب بود كه بابك از بندر عباس اومده بود !!! يه شيرازي از بندر عباس بياد تهران و بعد طالقان !! يعني سفر دور دنيا واسش ! و تمام اون چند روز رو فقط خورد و خوابيد و دستور داد و چرت و پرت گفت و خنديد و تا تونست سحاب و سعيد رو اذيت كرد

بهراد جان هم كه روم به ديوار !! نشون داد از دودمان آزادي هاست و تا فرصت گير مياورد شيطنت ميكرد !! رو ديوار ، پشت بوته ها ، زير لحاف ، تو انباري ، رو سقف ماشين ... حسين هم كه تا تونست از كارهايي كه ميخواسته انجام بده ولي حال نداشته كه انجام بده صحبت كرد !! سحاب جان كه لباس صورتيش رو تنش كرده بود و مسواك برقيش دستش بود و هيچ چيز ضد عفوني شده و استريلي رو هم دست نميزد و اگه وقت هم گير مياورد يه شاشي پاي درخت ها هم ميكرد  ... يا با عبدالله يواشكي ميرفتن اون پشت مشت ها

ارس هم كه باباي خونه بود و به حل مشكلات ناشي از تنبلي و كار نكردن شيرازي ها مشغول بود ... كار كه نميكردن هيچ ، كثيف كاري هم ميكردن ! پيمان هم كه هر از چند گاهي يه قري ميداد و مابقي هم تو كار اذيت و آزار سحاب بود

واي خدايا مليكا !!!  ... با اون احساسش ما رو كشته بود ... خدا واسه شوهرش و ما بچه ها حفظش كنه !! ... پگي كه رو سايلنت بود و من دو كلمه بيشتر ازش حرف نشنيدم ...  ساناز خانوم هم سرشون گرم بود !! الناز و فرناز و فرشته و بهاره ساكت تر بودن و بيشتر ميرقصيدن تا پر چونگي  

نازيلا هم دايم ور دل شوهرش بود و خداييش بابك هم چقدر حواسش به زنش بود !!! جعفر (پسر آيندشون ) هم دايم تو شكم مامانش جفتك مينداخت

اينا همه رو گفتم تا برسم به اينجا كه طالقان جاي باحاليه !! اينم به خاطر فرناز كه گفت چرا از طالقان تعريف نكردي !!! يهني اگه جاي به اين باحالي نبود اين هم آدم باحال كجا ميرفتن ؟ اسمش هم شده طالقان پلاس پلاس ، چون ورژن جديد طالقان بعد از زدن سد خيلي با حال شده

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

من رويايي دارم

كجاست مارتين لوتر كينگ كه ببينه روياش به حقيقت پيوسته ؟؟ كجاست رزا پاركس كه ببينه تمردش از قوانين تبعيض و روياي نشستنش رو صندلي اتوبوس رسيده به نشستن همرنگش رو صندلي اتاق بيضي شكل !!! همه جور گيري كه آدم بخواد ميتونه به امريكا و نحوه زندگي مردمش بده ولي پيشرو بودنشون و نهراسيدن اونها از انتخاب هاي جديد و پذيرفتن عقايد درست و جديد يه چيز ديگه اس

ديشب سخنراني مشترك هيلاري و اوباما براي اعلام رسمي نامزدي اوباما از طرف حزب دموكرات بود و نكته جالب پشتيباني كلينتون ها از اوباما بود و يكي شدن اونها ... تا چند مدت پيش اينا رقيب هم بودن و كارشون به جنگ و دعواهاي لفظي هم كشيد ولي منافع ملي و حزبي يه محور اساسيه كه بهش پايبندن ... ياد دعواهاي اصولگراها و اصلاح طلب ها و هزار شاخه شدن ها افتادم ... كي ميشه ما هم منافع ملي مون مهم ترين مساله برامون بشه ؟؟

ويكي پديا :رویایی دارم یکی از سخنرانی‌های مشهور مارتین لوتر کینگ در سال ۱۹۶۳ است که در گردهمایی بزرگ طرفداران تساوی حقوق سیاه‌پوستان و سفیدپوستان در برابر بنای یادبود آبراهام لینکلن در واشنگتن دی سی ایراد شد. رویایی دارم از مهم‌ترین سخنرانی‌ها در تاریخ آمریکا به‌شمار می‌آید . مارتین لوتر کینگ در این سخنرانی که در آن عبارت «رویایی دارم» تکرار می‌شد، درباره آرزوی خود سخن گفت و ابراز امیدواری کرد که زمانی در آمریکا طبق مرام و آرمان خویش زندگی کند و تحقق مساوات و برابری ذاتی انسان‌ها را به چشم ببیند . وی ۵ سال پس از این سخنرانی در ۴ آوریل ۱۹۶۸ در شهر ممفیس ایالت تنسی ترور شد. با اینکه نتایج عملی جنبش ضدنژادپرستی را به چشم خود ندید، اما تاثیر عمیقی در تغییر قوانین تبعیض‌آمیز نژادی برجای گذاشت

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

سرزمین کوروش ، شیراز

 

شيراز تنها جايي هست كه به غير از رامسر و كيش توي ايران دوست دارم دايم سفر كنم ... رامسر و شهسوار و كلا" شمال كه بحثش ناسيونالسيتيه !!! كيش هم به خاطر آرامش بي نظيرش حرف نداره و منو ياد سفر هاي بين ترم هام تو ايام دانشگاه ميندازه و حضور پسر دايي هام و گشت و گذار هامون توي اون شهر خاطره انگيزه برام

اما شيراز و تخت جمشيد جايي كه منو عجيب مسحور خودش كرد ... براي اولين بار بعد از سه يا چهار سالگي پارسال براي عروسي مهسا رفتيم شيراز

گمان نميكردم اينقدر به دلم بشينه !! اون چيزي كه فكر ميكردم نبود ... خيلي فراتر بود ... شايد از ديدن اصفهان و يزد و مشهد و ... چندان راضي نبودم و اين داشت به جاهاي ديگه هم تعميم پيدا ميكرد ... البته اهواز هم بي نظير بود

شيراز جاي خاصيه ولي مردمش خاص ترن ... مردم آرام و بي خيال !!! اين آرامش و بي خيال رو بايستي به صورت تاكيدي بيان كرد !! نمونه هاي بارزش هم بهراد ، بابك و حسين هستن !!! دنيا رو آب ببره اينا رو خواب ميبره . رانندگي شيرازيا يه كم زيادي آرتيستيه ولي به نظر نميرسه موقع تصادف جنگ و دعوا كنن و مثل تهران به قصد جون همديگه كتك كاري كنن ... ولي خدا نكنه يه كاري ازشون بخواي برات انجام بدن و تو هم عجله داشته باشي !!! شيش ماه بعد ميگن راستي قضيه چي بود ؟؟ و اين آرامششونه نه اينكه نخوان كاري بكنن !! از ارس بايد پرسيد كه كارش با بهراد توي چه مرحله ايه ؟؟ الان پرسيدم زد زير خنده

چند مدت بعد از سفر شيراز توي امارات بودم كه يه مطلبي در مورد كوروش و ايران باستان رسيد دستم ... داشتم ديوانه ميشدم وقتي ميخوندم اون ايام چه ها بوده و الان چه ها نيست

كتاب دو قرن سكوت عبدالحسين زرينكوب رو قبلش خونده بودم و كنار هم گذاشتن اين اطلاعات با ديدن وضعيت اقتصاد ، فرهنگ ، رشد و ... امارات به عنوان دومين اقتصاد خاورميانه بعد از عربستان !!! (ايران سومه !!! ) زجر آورترين افكار بود

دايم شيخ محمد ، حاكم دبي رو با كوروش مقايسه ميكردم ... به هر حال هر كسي براي وطنش زحمت بكشه و مردمش براش عزيز باشن محترمه حتي اگه اون عرب كوچك مدعي سرزمين بزرگ من باشه !! (عجب حس ناسيوناليستي !! ) ... اميد اين رو دارم كه روزي ما هم برگرديم سر عقل و دست از اين شلوغ بازيها برداريم و اين كشور ساخته بشه ... ميگن داره ساخته ميشه ... اميدوارم كه همين جوري باشه

اين ايام به نظرم حول و حوش عروسي مهسا بايستي باشه ... بايد به فرناز بگم ازش يه شام بگيره بازم بريم شيراز حال ميده . از پارسال تا حالا روزي نيست كه به ايران باستان و تخت جمشيد فكر نكرده باشم !!!! نميدونم چرا ؟؟ شايد به نظر عجيب بياد

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

حسرت طلا

كفاره ميخوارگي بي حساب        هشيار در ميان مستان نشستن است

ورزش كشور نشون دهنده خيلي چيزها ميتونه باشه !! ايران با مكافات يه مدال برنز گرفت ، در حاليكه مايكل فلپس به اندازه كل تاريخ المپيك ايران مدال گرفت ... اگه فلپس توي ايران بدنيا ميومد هم همين جوري ميشد؟ به گمانم ماكزيمم يه بار يه مدال ميگرفت و بعد ديگه به كل از يادها ميرفت و به بهانه هاي مختلف جلوي پاش سنگ اندازي ميشد و اونقدر گرفتار پيچ و خم زندگي توي ايران ميشد كه ديگه به ورزش نميرسيد

دلم به حال ورزشكارامون خيلي سوخت ... نگفتم خاك بر سرتون چرا مدال نگرفتين ... ميدونم چوب بي برنامگي رو ميخورن

يكي از دوستام توي پكن ديروز داشت باهام چت ميكرد ميگفت شب قبلش بازي ژيميناستيك رو رفته بود ديده بود و چين سه تا مدال طلا برده بود و اونم خيلي خوشحال بود ... ازم ميپرسيد تيم ايران چه بازي هايي داره كه بره ايران رو تشويق كنه !! مسير صحبت رو عوض كردم ! ديدم آبروريزيه ! بره چي رو ببينه ؟ باخت هاي پياپي ايران ؟

من نميدونم رييس كميته المپيك كيه ؟ علي آبادي چكاره ورزشه ؟ ولي بد گندي زدن ... خودشون كه نميپذيرن ... تازه چند روز ديگه قلی آبادی مياد ميگه ما به اندازه تمام دولت هاي قبلي مدال طلا توي ورزش كسب كرديم !! به همين سادگي

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

اي كاش ايراني نبودم

بعضي وقت ها كه خودم رو توي آيينه ميبينم با خودم فكر ميكنم شبيه كجايي ها غير از ايراني ها هستم ؟ شبيه آسياي شرقي ؟ هندي ؟ پاكستاني ؟ عرب ؟ ... چشم هام بادومي نيست ... سبزه و چاق هم نيستم ... خوب پس اينا نميشه  ... اروپايي ؟؟ آمريكايي ، استراليا ؟؟اي ميشه گفت ... شايد مثلا" ايتاليا ، اسپانيا ، پرتقال ، روماني ، آرژانتين ، شيلي

بگذريم فقط گاهي حس ميكنم دوست دارم از ايران برم و فاميليم رو هم حتي عوض كنم ... شيرودي رو ميشه تو آلماني شرودر كرد ، تو اسپانيايي ميشه ال شرود ، تو فرانسه  هم حتما" ميشه شيقودي ...  اينو دكتر موسوي خوب بلد بود بگه !!! چون ر رو ميگفت ق !!! بچه ها هم واسه اذيت كردنش روي تخته مينوشتن قرقيزستان

ميگن آدما قبلا" يه چند باري زندگي كردن و روحشون توي كالبد هاي  مختلف بوده ، من اعتقادي بهش ندارم وميدونم فقط همين يه بار اينجام پس لذت ببرم ولي فراموش نكنم كه پسر خوب خدا باقي بمونم ... بالا برم پايين بيام ، دنيا رو بهم بريزم ، هزاران بار آتش بسوزانم ... ولي در نهايت دنيا رو زيبا تر كنم

تمام اين كارا رو دارم ميكنم ولي يه چيز منو خيلي عذاب ميده و اون ايراني بودنمه !!! اينو واقعا" ميگم ... اي كاش اينجا به دنيا نمي اومدم !!! به چي ايران بايد دلم رو خوش كنم ؟؟ به مردمش ؟؟؟ ميدونيم كه حرف مسخري ايه و تعارف الكيه !!! رانندگي ايراني ها رو يادت باشه ! سالي بيست و هشت هزار كشته !!! و توي سوئد سالي كمتر از 50 كشته !! آشغال ريختن هاشون توي خيابون و جنگل و كوه و حتي جاي مثل تخت جمشيد !! ، مثلا" ميرن تفريح ، بايد لذت ببرن ديگه ، توي صف بانك يا جاهاي ديگه واستادنشون ... فكر نكنم جايي باشه كه ما ايراني ها حال همديگه رو جا نياورده باشيم و اعصاب همديگه رو نريده باشيم

امروز دنبال ويزاي امارات بودم ديدم ميگن چند مدتيه به ايرانيها بد ويزا ميدن !! بايد به امير امارات فحش داد يا به ايراني بودن خودمون ؟؟ ( البته من از امير دبي خيلي خوشم مياد ) به كس ديگه كه نميشه !! يه راه حل ديگه هم اينه كه نه به كسي فحش بدم نه كسي رو مقصر بدونم ... بي تفاوت برم دنبال كارهاي ناتمام مهاجرتم و تمام سعي خودم رو بكنم كه مليت ديگه اي رو كسب كنم ، كارم رو توي ايران دارم و باهاش هم حال ميكنم و زندگيمه و لازم هم نيست كه برم اونجا كار كنم

وقتي با شريكم رفتم امارات و اون با پاس غير ايرانيش بي چشم نگاري رد شد و من توي صف موندنم تا اون عرب دشداشه پوش با نيشخند از من چشم نگاري كنه فهميدم دنيا ازمون ميترسه سوسمار خور داشت عقده هاي حقارت سي سال پيشش رو كه ايراني ها آدم حسابشون نميكردن رو تخليه ميكرد ... يا وقتي تو فرودگاه هاي چين تمام قد روي سكو رفتم كه با دستگاه پورتابل تمام هيكلم رو چك كنه مفهوم ميدل ايست و تروريست رو قشنگ فهميدم !!! حالا بيايم بگيم ما هم ازشون انگشت نگاري ميكنيم !!! ما هم به اونا راحت ويزا نميديم ... برو بابا تو رو خدا ... اين مزخرفات چيه ميگين

اگه دريا بخوام از خزر و خليج فارس لعنتي قشنگ تر هم هست ، جنگل بخوام توي اروپا و كانادا بهترين جنگل ها هست ، كوه و كوير بخوام كه الا ماشالله همه جاي دنيا هست ...اينا ملاك نيست بگو جهنم باشه ... آدماش آدم باشن

راستي دومين جشن پيروزي پر غرور حزب الله لبنان در جنگ سي و سه روزه اين جمعه توي ميدون فلسطين برگزار ميشه من كه حتما" ميرم شما هم بياين حال ميده ... گفتم عادت داريم بريم رو اعصاب همديگه

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

ريشتو بزن بابايي

فرق عقاب و كركس چيه ؟؟ زندگي عقاب وار چيه ؟ زندگي كركس وار چيه ؟

پدر آدم چه نقشي ميتونه تو تبديل شدن آدم به يكي از اين دو داشته باشه ؟ اگه آدما بابا نداشتن چي ميشد ؟؟ منظورم نداشتن چتر حمايتي مالي پدر هاست !! چون يه سري پدر رو فقط پول ميبينن نه وجود نازنيني كه الان بايستي تو ازش حمايت كني نه اون

يه سري براشون فرقي نميكرد ، يعني راه خودشون رو ميرفتن ... حالا اون پدر يا ماهيگيري رو بهشون ياد داده بود يا اينكه مرد بودن و استقلال رو بهشون آموخته بود ... يعني ثروت واقعي رو بهشون بخشيده و اونا خودشون روي پاي خودشون واميستن و غرور جاودانه و لذت بخش بلند شدن از زمين ، راه رفتن ، دويدن ، بال زدن و پرواز و ... بدست ميارن

اما يه سري هم هستن كه بابايي دست اونا رو بايد بگيره آخه بچه هستن و نياز به حمايت دارن و درسته كه سي سالشون شده ولي هنوز خرج خونشون رو باباشون ميده ، اجازه سفر رفتنشون و اينكه كجا برن يا نرن رو باباشون بايد بده ، اينكه واسه زنشون طلا بخرن يا نه بستگي به پول بابا داره ، اينكه دكور خونشون رو تغيير بدن يا نه ؟؟ هر چي بابا بگه ... به هر حال صاحب خونه اس !!! به هر حال كسي كه از خرج عروسي و خونه و ماشين و تو جيبي و ... آويزون باباجون بيش از اين نميشه انتظار عرض اندام داشت

بزرگ شدن به دانشگاه رفتن و سيبيل در آوردن و زن گرفتن نيست ... به همت بلند داشتن و از شرمندگي تلاش پدر و مادر در اومدنه ... از بيست سالگي خرج خودت رو درآوردنه در عين حالي كه پدرت هم داره .... به كار كردن توي كارخونه پدرت مثل يه كارگر ساده اس ... به غرور داشتنه

پدر آدم ... پول پدر ... خونه بابا ... ماشين بابا ... زندگي عقاب وار ... زندگي كركس وار ... شيرتو بخور بابايي .... ببخشيد ديگه بزرگ شدي ريشتو بزن بابايي ... امشب بايد دست زنت و بگيري بري مهموني ... ولي دير نياي ها ... با ماشين بابا هم گاز زيادي ندي ها

اینو نوشتن چون خیلی حالم بهم میخوره یه مشت تنبل بی عرضه توی دوست و آشنا فیگور میگیرن و فکر میکنن از ما تحت فیل افتادن و ژستی میگیرن بیا و ببین و فخری میفروشن واسه چیزی که خودشون کوچکترین زحمتی توی بدست آوردنش نکشیدن و مهم ترین کارشون پر کردن چاه مستراح بوده فقط ...  

نوشته شده توسط علی شیرودی | | سه شنبه 17 آذر1388 •

RSS