آنچه مرا صیقل داد

اولین چیزی که از سال نود یادمه استاتوسی بود که روزهای اول روی والم زدم : نمیدونم چرا یه جورهایی عاشق امسالم
همون ایام هم تردید داشتم در مورد آسان بودن این سال ولی گفتم سیاست تهاجمی در پیش بگیرم بهتره !
از اسفند هشتاد ونه که داشتم به سمت عید سرازیر میشدم حس میکردم سالی سخته ولی همیشه این سختی ها بوده که آدم ها رو آبدیده کرده اما اونهم خداییش حدی داره
امیر بهم گفت امسال خم شدیم ، سرمون به زمین رسید ولی نشکستیم ... تا مرز نابودی پیش رفتیم اما دوام آوردیم
دوسال قبل یاور بزرگم ، پدرم رو هم از دست داده بودم و نمیتونستم حرف های کاریم رو به کسی غیر از همسرم بگم که نمیخواستم هم بگم ... زنها شکننده هستن ونباید زیاد اخبار بد بهشون منتقل کرد ... اما اون مقاوم تر بود و پشتیبان
باورم نمیشد که استرس و فشار کاری میتونه آدم رو بی نهایت فرسوده کنه ... موی آدم سپید بشه ، نیاز باشه نوار قلب بگیره ، شبها خوابش نبره و ... و جدای از شوخی حتی توی خواب دیدم دارم خر رو پوست میکنم !! به هرکس گفتم باورش نشد و خندش گرفته بود ...
سال گذشته اواخر اسفند ، نزدیک عید ، رفته بودم هند ، به یاد استیو جابز و به نوعی پالایش روح و آماده شدن برای سال سخت پیش رو ... حس آرامش اونجا و فکر درمورد سال پیش رو مدام با من بود ... و طرح برای اتمام کار تا اواخر بهار ...
سال رو با بدهی خارجی حدود یک و نیم میلیون دلاری شروع کردیم ... و امید به سیستم دولتی که گرفتار بی تدبیری در مدیریت شده و پرداخت های سنگین و معوقه بخش خصوصی ... سیستمی که توی ایران داره به شدت چند لایه میشه و هر روز هم به لایه هاش افزوده میشه و خودش مانع بزرگی برای کسب و کار شده ...
بهار تمام شد اما اثری از آرامش و نتیجه نبود ... مشکلات جدیدتر هم به سراغمون اومده بود ... اون مشکل بین المللی لعنتی ... برای ممانعت از ایجاد مشکل بیشتر تابستان رفتم چین ، اما مذاکره هم حدودی داره که نمیشه نادیده گرفت ، ولی بازهم به گمانم با تمام توانم تونستم طرف قرارداد انگلیسی رو مجاب کنم باید بهمون وقت بده ... واین حتی برای خود من جالب بود که از دل فشار کاری آدم میتونه فرصت هم خلق کنه ... یادش به خیر ... من ایرانی گرفتار تحریم و غربی های ایرانی گریز ... حس توامان قدرت و تنفر از آلودگی کسب و کار و سیاست ...
طوفان ادامه داشت ... تا اوائل زمستان تونستیم کمی به اهدافمون نزدیک تر بشیم و قسمت عمده پروژه ها رو به انجام برسوینم ... پروژه هایی که واقعا کسی امیدی به اتمامشون از جانب ما نداشت ... قیمت ارز به طرز عجیب و غریبی داشت بالا میرفت و تا مرز ورشکستگی پیش رفتیم ...
ولی پدرم با من بود ، شرکام با من بودن ... خانوادم با من بودن و دلی سپرده به طوفان داشتیم ...
کمی آرامش در کار افتاد و با اندکی فراق بال عازم کانادا شدم برای راه اندازی کسب و کاری مشابه ایران و چین ... اعتماد به نفسم زیاد شده بود و مسلط تر ... و دیوانه وار به دنبال تحقق اهدافم ... باز هم حمله
بزرگترین اشتباهات کسب و کارم رو توی همین سال کردم و خوشحالم که اشتباه هم کردم و تجاربی با ارزش به دست آوردم ... صیقل خوردم ... عیارم بالاتر رفت ...
امسال هم میگم عاشق سال پیش رو هستم ...
برهنه شدن دختر مصری و واکنش ها
دختر مصری که این روزها شده کانون توجه موافقان و مخالفان تا مدتی پیش بی سر و صدا مثل همه ماها داشته وبلاگش رو آپ میکرده یا توی فیس بوکش مشغول چرخیدن بوده ...یه سری به فیس بوکش زدم ...
دیدم روال عادی همه دخترها رو داشته ... عکس های حضورش توی میدان تحریر ، توی دانشگاه ، مهمونی و همراه دوستانش رو گذاشته بود و تا پیش از این حتی یه عکس خاص هم نداشته و شاید عکس ما ایرانی ها به مراتب خاص تر از اون بوده ...
ولی داستان از جایی شروع شد که یه عکس توی حمام خودش رو کات کرده بود و قسمت معمولی اون رو توی فیس بوک گذاشته بود که به گمانم تخیل خیلی ها منجر به این شده بود که چرا این عکس رو گذاشته و سنت شکنی کرده و تعدادی از رفقاش ( مثل خیلی از رفقای ماها ) زرتی شروع کرده بودن به نصیحت کردن ... اونهم کامنت گذاشته که دوست دارم و آزادم ...یکی دیگه هم اومده بود و نوشته بود که این عکس عریان نیست که این همه نصیحت میکنن ... ولی قوه تخیل و حس نصیحت گویی توام با فضولی دیگر دوستان روحیه نیمه سرکش این دختر رو به واکنش بیشتر واداشته بود تا جایی که توی وبلاگ خودش که پیش زمینه های مخالفت با دین وجود داشت ، یه عکس عریان خودش و چند تا عکس و نقاشی عریان دیگه و یک پسر ( که به گمانم دوست پسرش هم نیست ) میذاره ...
کامنت ها و جوابهای رد و بدل شده نشان از عمیق بودن درک و برداشت دختر از نوع روش اعتراضش نداره ... و یه جورهایی هم نشان از بی آلایش بودن و سادگی این دختر داره که اقتضای سنش هم هست
علیا ماجد المهدی توی وبلاگش و فیس بوکش یه سری اعتقادات مخالف اسلامی و عربی بودن مصر رو بیان کرده که من مصری هستم ، نه عرب و نه مسلمان و این موردیه که توی خیلی از وبلاگ های ایرانی هم دیده میشه
مورد جالب شمارنده این وبلاگ بود که مثل کورنومتر داشت شماره مینداخت !! چه ولعی برای دیدن این وبلاگ !
تو این شرایط واکنش ها جالبه ، یکی میاد موافق میشه و میگه پایتم ، یکی میاد کمپین حمایت میذاره ، یکی میاد بی تفاوت یه چشم چرونی میکنه و یه تخیل ریز هم میزنه و حال میکنه و میره ...
یکی دیگه هم میاد و بعد از اینکه حسابی جنس رو وارسی میکنه و تصاویر دیگه طرف رو هم لخت تصور میکنه و تخیلات وسیع میزنه ... ولی تازه یادش میاد رگ گردنش داره متورم میشه ... خونش به جوش میاد ... دین و ایمانش به خطر افتاده ... همه دنیا براش یه طرف قرار میگیره اندام برهنه این دختر یه طرف دیگه ... یه سری هم میخوان دولت حدود شرع رو برای این دختر جاری کنه ...
ولی یه سوال ؟چرا این دکان داران دینی به فقر و جهل و دیگر مشکلات موجود توی دنیای اسلام اینقدر واکنش نشون نمیدن ؟ چرا به برهنگی و رابطه دو جنس مخالف اینهمه واکنش هست ؟
توی مصری که این همه فقیر داره اینها چکار میکنن ؟ توی مصری که روابط سیاسیش با اسراییل حال همه رو بهم زده بود کجا بودن ؟ جرات اعتراضشون کجا بود ؟ مفتی الازهر حقوق بگیر مبارک کجا بود ؟
توی مصر هنوز ختنه دختران وجود داره ... کاری متحجر و وحشیانه ... چرا تا بحال یه کمپین اسلامی مخالف این کار شنیع راه نیفتاده ؟ یا اگه راه افتاده اینقدر سر و صدا نکرده ؟
من خودم روحیه شورشی دارم و دوست ندارم هر کسی به خاطر اعتقادات خودش برام موعظه کنه ولی از اون طرف هم به خودم اجازه نمیدم با اعتقادات خودم برای کسی دردسر درست کنم ... حالا نحوه اعتراض برای هر کسی یه جوره دیگه !
یه بار یادمه یه عکس معمولی از همسرم توی یکی از فضاهای مجازی ( 360 ) که کنترلش هم کرده بودم که هر کس و ناکسی هم توش نباشه بود ... دیدم یه سری از اقوام زنگ زدن و شروع کردن به نصیحت که عکس لخت چرا گذاشتین توی اینترنت !! تعجب کردم ... بعد از کلی تحقیق فهمیدم راوی اول گفته بود عکس سر لخت ... و وقتی به آخرین نفر رسیده بود شده بود : لخت ! ...
راوی اول هم از اقوام و دوستان به شدت مذهبی بود و سابقه داشتن دوست دختر اسلامی و صیغه ای توامان با همسر گرام رو داشتن و بعد از مدتی هم همسرشون رو طلاق داده بودن و به دنبال نفر دوم رفته بودن و چقدر همسر اولشون خوشبخت شدن از رهایی ادامه زندگی با این آدم ... دیدم یه سری عکس از مادر ایشان دارم که سر لخته ... گفتم اخوی یه کلمه دیگه حرف بزنی این عکس ها رو توی اینترنت میذارم و میدونی که کلمه سر لخت چه راحت به لخت تبدیل میشه !! اگه اینی رو که برای ما پسندیدی و موجبات رنجش خاطر ما رو فراهم کردی منم همین کار رو انجام بدم ... جواب نیومد و این برای این تیپ آدم ها یعنی حق با شماست ولی ما اینقدر یکدنده هستیم که هیچ وقت از کسی عذرخواهی نمیکنیم ...
نمیدونم چرا افراد با اعتقادات افراطی اینقدر دوست دارن دیگران رو به راه راست مورد نظرشون هدایت کنن ؟ چرا یه آینه جلوی خودشون و کارهاشون و گذشتشون نمیگیرن و فقط چشم توی چشم دیگران دارن ؟ و مراقب رفتار و کردار اونها هستن ؟
بعضی ها به خاطر عقده هاشون شروع میکنن به توهین و آزار دیگران ... شک ندارم تعداد زیادی از این مخالف ها آرزوی همبستری با این دخترک مصری دارن و توی خفا از دیدن این تصاویر حال هم کردن ... بقیه عکس های فیس بوکش رو هم لخت تصور کردن ...
توی جامعه اسلامی مصر این دختر هنجار شکنی کرده ... درست و صد البته درست ولی چرا این کار رو کرده وپیش زمینه هاش چی بوده ؟ چرا توی این بلوا تهدید و کشتن و شلاق و غیره میاد وسط ؟ اونهم توسط چه کسانی !!!
کاش میداشت مستی هر حرامی چون شراب آن زمان معلوم میگشت در جهان هشیار کیست
سلاخی نیم قرن تاریخ لیبی و تکثیر دیکتاتور

دیروز صحنه های رقت بار دست و پا زدن و این طرف آن طرف دویدن و کشته شدن معمر قذافی توی شهر زادگاهش رو توی تمام شبکه های خبری نشون میداد ... عکس گرفتن دسته جمعی مردم لیبی با جسد رییس جمهور ... رییس جمهوری که تا دیروز رهبر و آدم خوبه بود ...
جهان سوم ، جهان سوم ، جهان سوم ...
توی سال 2011 پر بود از اخبار دیکتاتورها ... بن علی ، مبارک ، قذافی .... چطور تا پارسال اینها دیکتاتور نبودن ؟ همه روسای جمهور باهاشون عکس داشتن ، همدیگه رو بغل میکردن !!
جانب گیریهای عجیب اوباما ، هیلاری کلینتون ، سارکوزی ، مرکل و ... از مردم مصر ، لیبی و سوریه و عدم صحبت از بحرین و یمن و رفتار دوگانهشون درخور تامل بود ...
کی توی این دنیا دیکتاتور نیست ؟ کی حکومت تمامیت خواه و سلطه جو نداره ؟ فقط قذافی بود ؟فقط بن علی بود ؟ فقط مبارک ؟
دولت ترکیه نیست ؟
نسل کشی ارامنه ، آشوریان و یونانی ها و این اواخر کردها رو چرا انجام دادن و میدن ؟ هنوز بعد از سالها زیر بار پذیرش مسئولیت نسل کشی و هولوکاست ارامنه و اقلیت های دیگه نمیرن . بیش از یک و نیم میلیون ارمنی فقط کشته شدن و یک میلیون آواره شدن ... کردها چی میخوان ازشون ؟ با تمام قوا بهشون حمله ور میشن بعدش هم ژست روشنفکری میگیرن و ایران و سوریه رو نصیحت میکنن !!
طرفداری اردوغان و گل هم از فلسطین فیلمشونه ... هم به نعل میزنن هم به میخ ... هم با اسرائیل روابط دارن هم برای غزه کشتی صلح میفرستن ...
توی کنفرانس داووس فیلم بازی میکنن که با اسرائیل دعوا داریم ... توی اتحادیه اروپا راه برای ورد پیدا نمیکنن ... تمام مظاهر غربی رو به خودشون میگیرن ... کاری از پیش نمیبره ... اقتصاد اوضاعش خوب نیست ... مازاد تولیدشون توی مارکت اروپا به فروش نمیرسه ...
دولت اسلامگرا میاد ... خودش رو توی دنیای اسلام قهرمان نشون میده که با اسرائیل مبارزه میکنه ! چرا ؟ چون بازار یک و نیم میلیارد نفری دنیای اسلام رو میخواد !!
مبارزه و کشته شدن مردم فلسطین ... ایران سی سال هزینه کرده برای مبارزه با اسرائیل ... سوریه و لبنان خسارت دیده از اسرائیل ، مصر تحقیر شده در جنگ شش روزه و ... این ها میرن کنار و ترکیه تازه فلسطین پیدا کرده میاد وسط ... قهرمان دنیای اسلام جنس هاشو به مالزی و اندونزی میفروشه ... به جهان عرب میفروشه ... آفرین به این هوش سیاستمدارها ... و تاسف برای سیاستمدارهای ما
دولت روسیه نیست ؟
چه آدم نازنینیه این پوتین حروم زاده ... چقدر صدای مخالف توی روسیه آزادانه به گوش میرسه ...چقدر جریان آزاد اقتصاد وجود داره ...
دولت چین نیست ؟
اینکه پیشرفت های خیره کننده اقتصادی ایجاد شده شکی درش نیست ... اینکه رفاه اقتصادی ایجاد شده شکی درش نیست ... ولی انقلاب فرهنگی چی ؟ کشتار تیان آن من چی ؟ نسل کشی مردم بیچاره تبت ... زجری که مردم ساده زیست و به دنبال آرامش تبت میکشن چی ؟ پشتیبانی بی موردشون از کره شمالی چی ؟ ...
دولت آمریکا نیست ؟
این که مثنوی هفتاد من است ... فقط یک گوشه همین ارادت فراوان باراک اوباما به لابی صهیونیستی و بله قربان گویی شگفت انگیزش در برابر نتانیاهو و نادیده گرفت حق و حقوق مردم فلسطین ...
باز هم صد رحمت به کلینتون ... صد رحمت به جورج بوش ... همواره اینگونه بودن و خواهند بود ... هم سیاهشان هم سفیدشان
دولت عربستان نیست ؟
وهابی گری و کشتار حجاج بی دفاع ایران چی بود ؟ پیاد کردن نیرو توی بحرین چی بود ؟ حمایت مالی از عراق در جنگ باایران چی بود ؟ ترویج بنیادگرایی و تروریسم اسلامی توی افغانستان ، پاکستان و کشورهای بیچاره و مسلمان آفریقایی چیه ؟ کسی میتونه به خاندان آل سعود حرفی بزنه ؟...
دولت آلمان نیست ؟
اینها که هربار قدرت پیدا کردن یه نسل کشی و جنگ جهانی تمام عیار توی دنیا راه انداختن ... حالا هم ژست آدم بودن میگیرن و به هر دلیلی مردم بی تقصیر ایران رو تحقیر میکنن و ویزا نمیدن و تحریم میکنن ...
دولت فرانسه نیست ؟ انگلیس نیست ؟ ...
ماهم با دهان باز و خوشحال تصاویر سقوط دیکتاتورهای بد طینت رو میبینم ... به قذافی فحش میدیم ... به ناتو تبریک میگیم ... حال میکنیم قذافی بدبخت رو میبینیم توی دست مخالفانش متوحش شده و خونین و مالین میدوئه این ور اونور ...
توی متن ها بررسی میکردم و همین طور ایمیل جالبی برام اومده بود به شرح زیر :
" -بدون
بهره به مردم ليبی وام داده می شود
-دانشجويانی که در رشته های تخصصی
آموزش می بينند از دريافت يک دستمزد معمولی بهره می برند تا آموزش آنها تمام شود
-اگر کسی قادر نيست کار پيدا کند دولت
تمام حقوق اورا تا زمانی که کار ديگری پيدا کند می پردازد (حقوق دوران بيکاری)
-آن هنگام که کسی ازدواج میکند زوج
بطور مجانی صاحب يک آپارتمان مجانی از سوی دولت می شود.
-هرکسی می تواند در هرجای دنيا به
تحصيل اشتغال پيدا کند در آنصورت دولت 2500 يورو به اضافه هزينه اتومبيل را به او
می دهد
-اتومبيل ها به قيمت تمام شده کارخانه
فروخته می شوند
-ليبی به هيچ کشور يا دستگاهی بدهکار
نيست حتا يک سنت. طلبکاری برای ليبی نيست.
-آموزش رايگان برای همه شهروندان
-25% از جمعيت ليبی دارای تحصيلات دانشگاهی
هستند
-گدا در شهر ها نيست، بی خانمان و
کارتن خواب نيست تا زمانی که بمباران های اخير آغاز شد.
- نان در ليبی پانزده سنت (کمتر از يک
چهارم دلار) است
بگو چرا آمريکا و ديگر کشور های
سرمايه داری ليبی را دوست نمی دارند. قذافی تمايلی برای دريافت وام از بنياد پولی
جهانی يا بانک جهانی که از بهره بالا برخوردار است ندارد. در زبان ساده تر ليبی يک
کشور مستقل بود! اين يکی از دلايلی است که جنگ با ليبی آغاز شده است.
قذافی ممکن است يک ديکتاتور باشد اما
اين مسئله نمی تواند و نبايد مشکل آمريکا ويا کشور های ديگر بحساب آيد. قذافی تنها
کشوری است که توليدنفت میکند ولی پول آنرا نه دلار آمريکا ونه يورو را می پذيريد
بلکه طلا را جايگزين آن کرده است. اين می تواند ديگر کشور های جهان را به ورشکستگی
بکشاند زيرا کشور های غربی اغلب ذخيره طلا به اندازه کافی ندارند تا در مقابل پول
های بی رويه ای که چاپ میکنند پشتوانه ای باشد.... "
من نمیدونم چقدر از این مطالب درست
هست ولی با درنظر گرفتن ثروت بالای لیبی و جمعیت بسیار کمش که حدود شش و نیم ملیون
نفر هست امری بعید و عجیب نیست
حالا یه سری اطلاعات موثق از ویکی پدیا :
تولید ناخالص داخلی این کشور ۷۸٫۷۹ میلیارد دلار است و یک میلیون و ۸۲ هزار نفر نیروی کار آن را تشکیل میدهند.
در سال ۲۰۰۷ میلادی نرخ تورم در این کشور ۳٫۳ درصد برآورد شد.
محصولات صادراتی این کشور شامل نفت خام، محصولات فراوری شده پتروشیمی، گاز طبیعی و مواد شیمیایی است که به کشورهای ایتالیا (۳۶٫۷ درصد)، آلمان (۱۴٫۳ درصد)، اسپانیا (۸٫۷ درصد)، آمریکا (۶٫۱ درصد)، فرانسه (۵٫۶ درصد) و ترکیه (۵٫۳ درصد) صادر میشود.
محصولات وارداتی لیبی شامل ماشینآلات، کالاهای مصرفی، و تجهیزات حمل و نقل است که از کشورهای ایتالیا (۱۸٫۹ درصد)، آلمان (۷٫۹ درصد)، چین (۷٫۵ درصد)، تونس (۶٫۳ درصد)، فرانسه (۵٫۸ درصد)، ترکیه (۵٫۲ درصد)، آمریکا (۴٫۷ درصد)، کره جنوبی (۴٫۳ درصد) و انگلیس (۴ درصد) وارد میشود ...
حالا توی این جماعت حمله کننده ببینید
چقدرشون از کشورهایی هستن که منفعت دارن !!
چرا ناتو یه فکری به حال مردم سوریه و بحرین و یمن نمیکنه ؟؟ چرا به زیمبابوه حمله نمیکنه ؟ به کره شمالی ؟ به چین ؟ به روسیه ؟ به یک هفته نکشیده منطقه پرواز ممنوع توی لیبی ایجاد میشه و جنگنده ها شروع میکنن به بمباران ... چرا الان توی کردستان ترکیه این منطقه ایجاد نمیشه ؟؟ دولت ترکیه رفته کردها رو نوازش کنن ؟
همه اینها بهانه است ... برای نفت و گاز و ذخایر ارزی و طلای لیبی ...
مردم انقلابی لیبی پیروزی بر دیکتاتور گوارای وجودتان ... چگواراهای معاصر پیروزیتان بر باتیستای زمانه مبارکتان ... اما این انقلاب شما نبود ... خیمه شب بازی غارتگرانتان بود برای دور جدیدی از استیلا و غارت
شهرهاتان و زیرساخت های اقتصادیتان را
با دست خودتان و به کمک ناتو نابود کردید ، تمام نیروی هوایی تان را با شادی نابود
کردید .... فشنگ هایتان را بر سر هم تخلیه کردید ... تا ذخایر طلاو ارزتان را
بدهید مجدد از دولت های سخاوتمند همه شان را بخرید ...
مثل روز روشن است شما هم روزی خواهید
فهمید ولی دیگر دیر شده ... وقتی آشوب و ناامنی و دیوانگان اسلامگرا و دولت های
جوگیر و شرکت های بزرگ هر رزو برایتان خوابی جدید دیدند ...
قذافی آدم نبود ، عاقل نبود ... ولی
مطمئنا" این راه نیز به سر منزل مقصود نمیرسد ... وحشیگری و کشتن رهبر چهل
ساله کشور و جزیی اصلی از حدود نیم قرن تاریخ یک کشور ، نماد لیبی ، در روز روشن و
با جنایتی عریان نشان از عقب افتادگی رهبر و مردم دارد ... نشان از عدم تعقل دارد
... نشان از دیوانه بودن و وحشی بودن انقلاب دارد ... پس چه فرقی بود بین قذافی و
مردم دموکراسی خواه ؟!
شما پنجاه سال پیش به دنبال قذافی
بودین که ظهور پیدا کرد ... پس از رهایی از امپراطوری عثمانی ، پس از رهایی از
استیلای ایتالیا ، پس از تحقیر بزرگ اعراب در برابر اسراییل ...
به دنبال منجی بودید ... فردی با روحیات ناسیونالیستی ، شبیه ناصر ... با درجه های نظامی ... با کارهای پوپولیستی ... به دنبال تجسم رویاهایتان ...
پس تاریختان را کشتید ... سمبل تان را کشتید ... خودتان و آمالتان را کشتید ... ای کاش او را گرفته و انسان وار محاکمه میکردید ... و تعقل در آنچه خود خواسته بودید و ساخته بودید و ثابت میکردید قذافی تمام شده است نه تکثیر ...خشونت تمام شده ... نه آغاز
استیو جابز

توی روزهایی که به شدت به دنبال بهانه ای برای ایجاد آرامش دارم شوک خبری بزرگی بود : مرگ اسطوره ذهنی من، استیو جابز
از زمانی که لوگوی زیبا و رنگی اپل رو توی ایام راهنمایی روی کامپیوترهای مکینتاش دیدم تا زمانی که تصویر استیو جابز با اون تیپ مشهور همیشگی اش ، شلوار جین و لباس مشکی رو میدیدم که داره لاغر و لاغر تر میشه و تحلیل میره ... این شرکت برام جالب توجه بود ... واین مرد خلاق ... این عطش بی پایان برای موفقیت
انگاری این مرد تمام زندگی و ذره ذره وجودش رو داشت به محصولاتی که عاشقشون بود میبخشید و دنیا رو زیبا و زیباتر میکرد ... فراز و نشیب های زندگی و کاری این ابرمرد و البته دمدمی مزاج ... به فرزندی قبول شدن توسط خانواده ای دیگر ، کار توی شرکت آتاری ، سفر معنویش به هند ، بنیاد گذاری اپل ، رفتن از این شرکت ، شرکتهای نکست و پیکسار ... بازگشتش به اپل و شکوه بی بدیلی که این کمپانی توی ایام بازگشت مجدد جابز پیدا کرد هر آدمی رو محسور خودش میکرد مفهوم واقعی جنبش و جاری شدن ...
بسیاری از مواقع بود که خودم رو باهاش چک میکردم ... خسته بودم یا پرانرژی ... یادش که میافتادم سعی و تلاشم بیشتر میشد ... یه جورهایی یکی از قطب نماهای من شده بود ...
همین امروز دیدم خیلی ها توی فیس بوک عکس هاشو به اشتراک گذاشته بودن و ابراز نارحتی میکردن ... یه سری هم که همیشه عقل کل هستن این کار اونها رو تقبیح میکردن و میگفتن ما خودمون کلی آدم بزرگ داریم و ایرانی ها جوگیر هستن و از این جور حرف ها ... اینکه ما توی خارج هستیم و خارجی ها این جوری جوگیر نشدن ...
من برای این شخصیت احترام قائل بودم و از مدت ها قبل زندگی و کارش رو رصد میکردم و برای من نارحت کننده بود ... دیگران رو نمیدونم ولی به گمانم هر کسی برای این شخص احترام قائل شده برای روح تلاش و خلاقیت احترام قائل شده ... دانسته یا ندانسته
درهرصورت استیو جابز بر خلاف سخنرانی مشهورش که گفته بود صبح ها که بیدار میشم خودم رو توی آیینه میبینم و میگم استیو اگه امروز کاری متفاوت انجام ندی و کاری مثبت نکنی لیاقت زندگی نداری ... زندگی قدرش رو ندونست ... کسی که سرطان بی رحم و مرگ بی منطق دنیا رو از وجودش محروم کرد
برای من ارزش افزوده ای که هر فرد توی زندگیش برای خودش و اطرافش ایجاد میکنه مهمه ... شاید یک نفر توی خانواده ای پولدار بدنیا اومده باشه و تحصیل و همه چیزش به خاطر مهیا بودن شرایطش بدست بیاد ، ولی یکی از لابلای فقر و بیچارگی تحصیلات بالایی هم نتونه داشته باشه ولی به اندازه صدها نفر تحصیل کرده خدمات برسونه ... و اون ارزش والایی داره ...
توی جهان هولوگرافیک مرگ پایان زندگی نیست .... آغاز و پیوستگی با هوشیاری سطح بالاتره ...
یاد و نامش همواره بزرگ و جاودانه باد ...که هست
درقلمرو سکوت

توی سفر به کلانشهرها یا سفرهای شلوغ انگاری محیط اطراف روی آدم اشراف داره و انرژی زیادی اطراف آدم درجریانه ... توی دبی ، شانگهای ، کوالالامپور و ... ساختومنهای مرتفع وسعت دید آدمو میگیرن ... نگاه آدم رو به بالاست و حس اینکه موجودی کوچک هستی به آدم القاء میشه ... انگاری نمیتونی به چیزی مسلط بشی ... ماشین ، آدمهای فراوان ، رستورانهای شلوغ و غذاهای ماشینی ، بارها و دیسکو های شلوغ ، فروشگاه های بزرگ و کوچیک ، بیلبوردهای پر از عکس سلبریتی ها که دارن توی چشمات نگاه میکنن و مثل یه غول آسمانی ، خدایان اسطوره ای ، جبرییل یا هر چیز دیگه ای تو رو ملزم میکنن یا بشارت میدن به اینکه کالایی خاص و منحصر به فرد برات دارن
انگاری فقط امواج از بیرون به سمت آدمه ... باید گیرنده قوی باشی ... زمانی برای آرامش نداری ... جریانهای گردابی انرژی آدمو میچرخونه حسابی ...
حس شادابی که آدم داره انگاری مصنوعیه به عکسش زمانی که آدم جاهای طبیعی یا با ساختمونهای کم و کم ارتفاع ، آدمهای روستایی بدون پیچیدگی ذهنی ، یا مناطق خلوت میره یه جور دیگه اس ...
توی چین برای بازدید از یه سری کارخونه فولادسازی رفته بودم و نزدیک اونجا یه روستایی بود که مردمش هنوز لباس های کمونیستی مائویی تنشون بود ... زندگی های خیلی ساده ای داشتن ... منم عصرها که بیکار بودم میرفتم نگاهشون میکردم و توی اونجا قدم میزدم ... انگاری هیچ چیزی نبود که ارامشم رو مختل کنه ... توی یه هتلی هم بودم که خیلی شیک و مدرن بود ولی فقط من مهمان 45 اتاقشون بودم ! کسی هم زبان انگلیسی بلد نبود و چه سکوت و آرامشی ...
توی هند هم جاهای بود که خیلی آروم بود و حس این روداشتم که از طبیعت انرژی میگیرم و ذهنم و بدنم هارمونی پیدا میکنه ... انگاری وقتی یکی دو روز گذشت من شدم فرستنده امواج ... افکاری که به راحتی توی ذهنم میومد و افکاری بودن به غایت قدرتمند در مورد خدا و کائنات و زندگی و کار و ... حس مسلط بودن به محیط رو داشتم ... حس عدم تعلق به سرزمینی خاص ... تعلق به همه جا و هیچ جا
به گمانم ما آدمهای امروزی فقط شدیم گیرنده امواج ... از همه چی و همه جا و قدرت فکر کردن ازمون گرفته شده ...
تصاویر تلویزیون رو میبلعیم ... مطالب سیاسی رو با ولع تمام میبینیم و میخونیم بدون اینکه فایده ای داشته باشه یا بتونیم تغییری توشون ایجاد کنیم ... چنان در مورد مبلغ قراداد فوتبالیست ها مطلب میشنویم و چک و چونه میزنیم انگاری که درصدیش به ما میرسه ... چنان از قهرمان شدن یا نشدن بارسلون و منچستر دمق میشیم که انگاری خبر پایان دنیا رو بهمون دادن ... چنان آهنگهای ابی و گوگوش و ... رو توی ماشینمون زمزمه میکنیم انگاری روی سن هستیم و ملت دارن واسمون ابراز احساسات میکنن و جیغ میزنن ابی ابی ...
خوبه که آدم توی اجتماع باشه و از یه سری چیزهایی سر دبیاره ولی نباید فراموش کرد که فرستنده امواج هم بایستی بود ... به صداهای درونمون گوش کنیم در قلمرو سکوت خودمون قرار بگیریم و همه چیز رو تحت سلطه خودمون بگیریم ...
افکاری از سرمون بگذره که از سر کوروش گذشت زمانی که توی انشان و پارس بهشون فکر میکرد و امپراطوی پارس رو بنا گذاشت ...
افکاری توی ذهنمون بیاد که از ذهن خشایارشا گذشت زمانی که طوفان دریا رو توی جنگ با یونانیان برنتابید و دریا رو به شلاق کشید ...
افکاری که توی سفرهای دور آمریکای لاتین از ذهن ارنستو گوارا دولاسرنا گذشت و اونو چگوار کرد ...
افکاری که ناپلئون ساخت ، گاندی ساخت ، جک ولش ساخت ، سام والتون ساخت و ... افکاری که از قلمرو سکوت بر اومدن و صاحبان افکار راهی طی کردن ناپیموده و خالق افسانه هایی زیبا شدن از بودن و ساختن ... و دنیا رو متحول کردن
غسل تعمیدم

هفت سال اول داره تموم میشه ... ۸۳ تا ۹۰ و مثل هر سال تلاطم ذهنی به تیر که میرسه در اوج هستش و سرازیر میشه تا شهریور (ماه تولدم ) و بعد آرامش و ثبات تا نزدیکی تیر سال بعد ...
از سال هشتاد و سه که توی دفترم توی یکی از کارخونه های سازمان صنایع نشسته بودم و پرسپکتیوی از هفت سال آیندم نوشتم تا امسال فراز و نشیب های زیادی رخ داد ... و عجیب بود که توی تیر تا شهریور اوج تغییرات بوده ... نمیدونم شاید که همون بایوریتم معروف یا مسایل مربوط به صور فلکی باشه یا شاید هم ترکیب غریب از همه موارد ذهنی و کاری و متافیزیکی ...
برای سالگرد پدر بزرگوارم رفته بودم شمال ... رفتم به مادر بزرگم سر بزنم ... من از سمتی رفتم که نور به چشم مادر بزرگم میخورد ... منو نشناخته بود ... من فکر کردم شناخته ... بغلش که کردم اسم پدرم رو آورد و گفت اومدی پسر ؟؟ گفتم منم علی ... گریه اش گرفت ، گفت منتظرت بابات بودم ... امروز همه اش منظرشم ... گفتم سالگرد باباست ... گفت من یادم نبود ... ولی چند روزه منتظرشم ... یه حالی دارم ... حس مادر و فرزند رو نمیشه توی هیچ غالب منطقی توضیح داد و ازش رمزگشایی کرد ...
بعضی وقت ها یه سری چیزها یادش نمیاد ... سن و سال بالا دلیلشه ... ولی با همین اوصاف برام جالبه که با تمام مشکلات زندگی و از دست دادن همسر و سه تا از فرزنداش و نوه اش هنوز هم فعاله و توی کارهای خیر هم همیشه پیشقدمه ... و به کسی نه نمیگه و از موقعیت اجتماعیش برای هر کمکی آمادس
چند سال پیش یکی از دوستان که اوضاع مالی خوبی نداشت رفته بود بیمارستان رامسر و برای بیماری قلبیش بستری شده بود و موقع ترخیص هزینه های بالای بیمارستان مشکل دارش کرده بود ... به من زنگ زدن ... گفتم یه کاری میکنم ... رفتم به مادربزرگم گفتم ... پیرزن گفت منو ببر پیش امام جمعه شهر ... رفتیم و دیدم به امام جمعه میگه یه نامه بنویس و زنگ هم بزن به بیمارستان که تخفیف اساسی بدن ... و رییس بیمارستان هم هزینه کمی رو گرفت ... اصولا با این روش موافق نیستم ، ولی دیدم توی اون گرما چه تلاشی کرد که یه آدم مستحق کمی مشکلاتش کم بشه ... موقع برگشت بهش گفتم شدی مادر ترزا ... گفت اون کیه ؟ خندیدم و گفتم مهم نیست ... واز این کارها زیاد دیدم ازش
فردای روز سالگرد بهم گفت برم پیشش ... رفتم خونه اش ... مهمون هم داشت ... بی توجه به همه گفت پسر مشکلی داری ؟ گفتم نه ! گفت به نظرم خسته میای ... گفتم آره فشار کار زیاده ... دیدم گفت براش آب بیارن ... گفت روبروی من بشین ... دیدم دست منو گرفت و شروع کرد یه چیزهایی زمزمه کردن ... آب رو هم گرفت و توش فوت کرد و ازم خواست آب رو بخورم ... تنها باری بود که حس کردم این کارها خرافات نیست ... لذت بردم و بهم آرامشی داد ... حس کردم آدم پاک و مقدسی داره منو هم مورد لطفش قرار میده
غروب که اومدم خونه اتفاقی کتاب انجیل رو دیدم و برداشتم و زیر نور ماه نشسته بودم و یه نگاهی بهش کردم ... یاد دورانی افتادم که برای سر درآوردن از آیین مسیحیت سوره مریم و انجیل و منابع دیگه رو میخوندم ... ورقی اومد که توش یحیی ، مسیح رو توی رود اردن غسل تعمید میداد ...
شب توی خوابم دیدم پدرم توی گرفتاریهای کارم همراهم بود ... کم کم کمرنگ تر میشدن مشکلات ... آخرش هم دیدم توی رودخانه شیرود ( زادگاه خانوادگی من و جایی که دوستش دارم ) داره منو غسل تعمید میده ... و آرامشم میده ... برق نور ماه یا خورشید توی آب هنوز توی چشمام هست ... سرم پایین بود و قطرات رو میدیدم که از روی گونه هام ، موهام و لب و بینی ام میچکید و میافتادن توی آب ... چه تجربه نابی و چه آرامشی که اکنون منو در بر گرفته ...
ارادت بیشتر من به پرزیدنت
درخواست كودكي كه كارگـر ساختمان است
گروه مسکن- یکی از خوانندگان روزنامه دنیای اقتصاد روز گذشته در تماس با خبرنگار ما از فعالیت یک دختربچه 5 ساله در قالب یک کارگر ساختمانی در سطح شهر تهران خبر داد.
خبرنگار دنیای اقتصاد برای پیگیری ماجرا به محل فعالیت این کودک مراجعه کرد و مشخص شد که به علت فقر مالی اين دختر بچه روزانه 8 ساعت به همراه پدرش در ساختمانهای در حال ساخت در نقش یک کارگر ساختمانی فعالیت میکند.
![]() |
پدر این دختر بچه –یگانه – میگوید: چون کسي را ندارم مجبورم دخترم را روزانه به سر ساختمان بیاورم که با توجه به اینکه زمان رفت و آمدم به شهر مامازن 6 ساعت است به شدت دخترم خسته و اذیت می شود.
او میگوید: در مامازن یک اتاق اجاره کرده که ماهانه 100 هزار تومان اجاره میدهد.
پدر یگانه میگوید: به دليل اينكه يگانه را روزها سر ساختمان ميآورم، او نيز پا به پاي من كار ميكند و فعاليتهاي سبكي همچون حمل كيسههاي مصالح ساختماني را انجام ميدهد. او میگوید: یگانه چند روز پیش به خاطر گرد و خاک ناشی از گچ و سیمان مریض شده و یک شب تمام تب کرده است.
این کارگر كوچك ساختمانی امیدوار است که مسوولان و شرکتهای ساختمانی برای استخدام پدرش به عنوان یک سرایهدار از خانوادهاش حمايت مالي كنند.
متن زیرگفتوگو با این کودک 5 ساله است، دختری که اگر چه فقیر است، اما پدرش برای تربیت او نهایت تلاش خود را کرده است.
یگانه! چرا اینجا کار میکنی؟
پدرم مریض است و پول نداریم. من هر روز با او میآیم که در خانه تنها نباشم. پدرم پایش درد میکند هر وقت کیسههای سیمان را بلند میکند اذیت میشود و شبها از شدت درد خوابش نمیبرد. من زور ندارم، اما کمکش میکنم که کمتر اذیت شود.
خانهتان کجاست؟
خیلی دور است ما در خانهمان یخچال و تلویزیون و تلفن نداریم.
چرا پیش مادربزرگ یا خالهات نمیروی؟
مادرم مرده است. تازه مادربزرگم هم مرده و خاله و عمه هم ندارم.
چه درخواستي از مسوولان داري؟
پدرم نمیتواند کار کند، اما اگر کار نکند پول نداريم. هیچ کس کمکمان نمیکند. پدرم میگوید اگر سرایدار یک ساختمان شود زندگیمان خوب میشود.
تلفن تماس و آدرس محل سكونت پدر يگانه در گروه مسكن دنياياقتصاد موجود است.
... آقای پرزیدنت ... حاشیه کنفرانس شانگهای ... فرمودی : توی ایران کسی شب گرسنه نمیخوابه !! ... عمل بیشتر ... حرف کمتر ... با این حرف ها فقط ارادت ما به شما بیشتر میشه
آبی ترین
توی سخت ترین شرایط کاریم دارم تقلا میکنم ولی باعث نشد از مرگ غم انگیز ناصر حجازی اسطوره اخلاقی و ورزشی ننویسم ....
من خیلی دوران فوتبال حجازی رو بیاد ندارم ولی دوران مربیگریش توی استقلال برام خیلی خاطره انگیز بود ... زمانی که به خاطر کمبود بازیکن های خوب و حرفه ای به جوبیلو ایواتا باخت و استقلال نتونست قهرمان آسیا بشه و با گریه زمین رو ترک کرد ...
زمانی که دوتا از بهترین بازیهای استقلال رو در برابر نیروی هوایی یا پلیس عراق و تیم بحرین انجام داد خیلی حال کردم ...
توی دوره حضورش توی استقلال عاشق این تیم بودم و بعد از رفتنش خیلی خیلی سرد شدم ...
مرد بزرگی که همه در موردش عدم کرنش در برابر حرفهای غیر حرفه ای ، صراحت کلامش و سالم زندگی کردنش اتفاق نظر دارن ...
هیچ وقت دستبوس هیچ کس نرفت ... هیچ وقت فوتبال رو به آقاامام زمان (امیر قلعه نوئی ) بی بی فاطمه زهرا ( علی دائی ) و مدیریت امام زمان و ... ربط نداد ... هیچ وقت اسیر حاشیه های سلبریتی بودن نشد .... بلایی که ناصر محمدخانی و خیلی های دیگه رو گرفتار کرد ...
هیچ وقت زیر بیرق کسی نرفت ... رضازاده ُ مایلی کهن فرشاد پیوس و حمید استیلی رو هیچ وقت یادم نمیره توی اون میتیگ هواداران احمدی نژاد ... رنگ و وارنگ شدنهای علی پروین برای ناطق و ...
یادمه یه روز نزدیک انتخابات سال ۷۶ رفته بودم پایین خونه کاری داشتم ... دیدم دم سبزی فروشی محل توی پرایدش نشسته روزنامه میخونه و خانومش هم میوه میخرید ... سلام کردم و رفتم نزدیک ... داشت روزنامه ابرار ورزشی میخوند ... گفتم ابرار گفته به ناطق رای میدین ! خندید گفت نه بابا به خاتمی گفتم رای میدم ... گفتش خاتمی رای میاره ولی اینا ناطق میکنن رئیس جمهور ... گفتم نه نمیتونن ... خندید و گفت شما جوونا باید مراقب باشین این کارو نکنن ...
داستان ویران کردن زندگی حرفه ایش هم توسط یه سری آدم کج فهم و کنار گذاشتنش از تیم ملی ... عدم همکاری فدراسیون فوتبال برای گرفتن نامه و بازی توی منچستر ... سختی هایی که توی بنگلادش کشید و ... خیلی باید براش سخت بوده باشه ... ولی بالاخره یه فرقی باید بین عقاب و کرکس باشه ...
به شب نشینی خرچنگ های مرداب پرست چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
روحش شاد و یادش همیشه آبی ...
چهل و چهارم هم مثل بقیه ؟

گمان میکردم عموما جهان سومی ها فقط میشه خام سیاستمدارها بشن و کشورهای پیش رفته نه به خاطر درک و شعور سیاسی بالاتر مردمش (که عموما هم این طور نیست ٬ چون اهل سیاست نیستن ) بلکه به خاطر وجود احزاب ریشه دار سخت بشه فریبشون داد و کسی رو رییس جمهور یا نخست وزیر کرد ... اما مثل اینکه آدم های دنیا شباهت های زیادی بهم دارن و یکی از موارد اشتراکشون هم سادگیشون و باور کردن خالی بندیهای این سیاست مدارهاست ... منم یکیشون !!
چقدر خوشحال بودم که یه آدم با شعور و فرهیخته ٬ (حداقل برداشتم از سخنرانی هاش بود ! ) داره میشه چهل و چهارمین رییس جمهور تاثیر گذار ترین کشور دنیا ... دو تا بلاگ هم نوشتم ! ولی کار دیروز و این یکی دو ساله اوباما بهم فهموند که توی دنیای سیاست به هیچ بنی بشری نباید اعتماد کرد !!
جورج بوش از اوباما مرد تر بود ... حداقل دو تا دولت تروریستی رو از بین برد ... و نظراتش قاطع بود ... واکنش های اوباما و دار و دسته اش خیلی خنده داره ... شل کن سفت کن ... صبر میکنن ببینن روند تحولات کدوم طرف میره بعد اعلام موضع میکنن ... یعنی نمیدونستن دولت مصر دیکتاتوریه ؟ دولت تونس دیکتاتوریه ؟ ....
باید از اوباما و دولتش خواست در مورد تمام کشورهای عربی ٬ خاورمیانه و شاخ آفریقا به طور قطع اظهار نظر کنن قبل از اینکه مردمش شروع کنن به اعتراض و تغییر حکومت ... هیچی نمیگن ... مثل جغد نگاه میکنن ... موج سوار حرفه ای هستن این امریکایی ها ... البته هر کسی که زرنگ باشه این کار رو میکنه ...
یکی دیگه از شاهکارهای اینها دیروز بود ... وتو کردن قطعنامه سازمان ملل در مورد فلسطین و شهرک سازی !! در حالیکه ۱۳۰ رای بر علیه اسراییل بود آمریکا با اینکه واضح بود که اسراییل متجاوز به حقوق بین المللیه این رای رو وتو کرد ... کاملا معلوم بود که به خاطر تغییرات حکومت در مصر این تصمیم گرفته شده و خیلی احمقانه هست که میگن به خاطر متوقف نشدن روند صلح خاورمیانه !!
پارسال توی ایام اعتراض های سیاسی بعد از انتخابات شد هیچی نگفتن و کار به جایی رسید که مردم ساده ایران که فکر میکردن گره کارشون به دست ای بابا باز میشه ٬ توی خیابون گفتن اوباما یا با ما یا با اونها ... و اون واکنش شتاب زده مسخره اش بعد از همه فشارهای فعالین به قول خودشون حقوق بشر !!
امسال هم وامیستاد ببینه باد به کدوم طرف میوزه ... چنان مبارک و بن علی ٬ رفقای گرمابه و گلستان چندین و چند ساله شون رو دیکتاتور و غاصب جلوه دادن و از حقوق مردم واحترام به رای مردم گفت که من شاخ در آورده بودم ... انگار نه انگار همین مردم دو سال قبل هم به مبارک معترض شده بودن
حالا هم دارن در مورد دور جدید اعتراضات ایران اظهار نظر میکنن !! در مورد اعتراضات ۲۵ بهمن و امروز ۱ اسفند هم در صورت اعتراض ٬ بیان محکوم کنن و بگیرن و ببندن !! البته اگه منافع داشته باشن ... چیزی که هیچ نیازی به اظهار نظر حضرت آقا نداره و مردم هستن که باید بفهمن که کاری بکنن یا نکنن ... کودتای لعنتیشون علیه حکومت ملی دکتر مصدق و اون همه آسیب که به این کشور زده شد و مسیر تاریخی کشور رو عوض کرد هیچ وقت فراموش نمیشه ...

دردی که امروز درکش میکنیم ... دولتی که ملی بود و به یاری تزویر بریتانیاو امریکا ٬ زر پهلوی و زور دیوانگان سرنگون شد ( البته نه اینکه بعد از اون این کشور دوره بدی داشته ٬ حداقل از نظر اقتصادی ٬ ولی اگر حکومت مشروطه تر بود حتی خود خاندان پهلوی هم کمتر اسیب میدید و شاید منجر به ایجاد فضای بازتر سیاسی و دوام بیشتر پهلوی میشد ) ...
دوره ای که کشور میتونست به سمت و سوی حکومتی شایسته سالار تر و دموکراتیک تر پیش بره ... ولی نشد و منجر به حکومتی شد که حتی خود شاه هم پذیرفت که میبایستی به اقشار مختلف جامعه گوش میداد و اونها رو هم در تصمیم گیریها شرکت میداد ... ولی دیگه دیر شده بود ... و فرصتی گرانبها از این کشور و حتی خود حکومت سلطنتی سلب شد !! ...
از این یادآوری تلخ که بگذریم متاسف شدم برای خودم و خیلی های دیگه که فکر میکردیم مالکوم ایکس یا مارتین لوترکینگ دیگری در راهه ... و قدرتمند ترین کشور دنیا رهبری پیدا کرده که میتونه امید رو توی دل خیلی ها زنده کنه ... زهی خیال باطل ... از اولی تا چهل و چهارمی عین هم بودن و خواهند بود ...
عرب دانا

مطمئن هستم واکنش خیلی از ما ایرانی ها به محض دیدن یا شنیدن خبر میزبانی جام جهانی ۲۰۲۲ توی قطر گفتن این جمله بود : این سوسمارخورها هم واسه ما آدم شدن !!
ولی برای من مفهومی طلایی داشت و اونهم قدرت پیروزی اراده بود ... خواست یک کشور کوچک برای بزرگ شدن ، برای کسب احترام درون جامعه جهانی و در نهایت هم رسیدن به اهداف و آروزهاشون
یکی از فقیرترین کشورهای حوزه خلیج فارس با رسیدن به منابع ارزی حاصل از نفت و گاز خودش رو توی مسیر توسعه قرار میده و دستاوردهای خوبی هم در زمینه بین المللی بدست میاره :
کسب عنوان بیشترین در آمد سرانه مردم در جهان ( توزیع درست ثروت )
یکی از ژیشرو ترین کشور های عربی در زمینه حقوق زنان
شبکه مشهور تلویزیونی الجزیره که به یک کانال ماهواره ای کلیدی تبدیل شده
میزبان مسابقات فرمول وان
هواپیمایی برتر سالهای اخیر
کسب میزبانی جام جهانی
... اینا برای یه کشور عربی خیلی کوچیک واقعا دستاوردهای مهمیه
اگه از ما بپرسن بولیوی ، نیکاراگوئه و آنگولا چه فرقی دارن ؟ کجا هستن ؟ مردمشون چی شکلی هستن ؟ ... چی میتونییم بگیم ؟ هیچی ... همین امر برای ما ها هم هست ... خیلی ها نمیدونن ایران با عراق فرق دارن !! خیلی ها نمیدونن ایران کجاست ... ماها شلوغش میکنیم
ولی الان همه میدونن قطر کجاست و سال 2022 هم خیلی خیلی فرق میکنه دیگه ... دلم به حال وطنم میسوزه که توی رویاهای 2500 سال پیشمون غرق شدیم و امروز سری توی سرها نیستیم ...
به اعراب فحش میدیم بدون دلیل !! میگیم سوسمارخور !! بابا اون بدبخت ها چه کارن ؟ مگه الان یونانی ها و هندی ها به ایرانی ها واسه حمله هخامنشیان و نادر فحش میدن ؟؟ در اینکه اعراب صدر اسلام و بعد از اون جنایت ها در ایران کردن شکی نیست ... ولی خیلی احمقانه است اگه الان رو بخواهیم با صدها سال پیش قیاس کنیم ... این همه وقت داشتیم کاری نکردیم ؟؟ صدام سی سال ژیش به ایران حمله کرد ولی دیگه کسی بهش فحش نمیده !! همه یادشون رفته ... بدبختی الان ما که از اعراب نیست ... از خودمونه که همچنان دنبال مقصر توی خارج میگردیم ... یه بار میگیم اعراب ، یه بار انگلیس ، یه بار امریکا ... مشکل اینا نیستن ...
من خودم به شخصه برای حکام عاقل و با شعور قطر و امارات و عمان و ... احترام زیادی قائلم و امیدوارم حکام ایران هم روزی این دستاوردهای بزرگ رو برای کشورشون به ارمغان بیارن و فقط حرف نزنن ...





